![]() |
![]() |
|
| نوشتن گاهی تنها نماد بودنم است ... |
|
حدودای ظهر دقیقا وسط جلسه بودم که مرجان حسینی اس ام اس زد که: کارگزاران توقیف شد.
با وجود اینکه کلمه ی «توقیف شد» کم کم برایم عادی شده اما دیگه تاب و حوصله ی ماندن نداشتم. سوار ماشین شدم و راه افتادم. ذهن مشوشم حالا به عصبانیت رسیده بود. دلم مثل توپ پر بود و آماده شلیک! به این فکر میکردم که هیئت نظارت باید این کار را میکرد تا روزنامه خورشید تمامش به سبزی فروشی ها نرود! تا کمی هم آنها فروش کنند! تا شاید کسی صدای بذرپاش ها را هم بشنود!! تا ... اما در اشتباهند. چون صدای یزدان پناه ها و قوچانی ها و کرمی ها انقدر بلند است که جایی برای صدای بذرپاش و شریعتمتداری نمی گذارد. در این 10 سال گذشته اینطور یاد گرفتیم که با گلوی فشرده نفس بکشیم و فریاد بزنیم. این آیین مظلومیت است. این پیام محرم و عاشوراست که حتی زیر تیغ و زور و بی عدالتی آزادی و آزادگی ازهمه بالاتر است. دست اگر در بند رود تفکر به بند کشیدنی نیست! دلم برای محمد رضا تنگ شده. دلم باران می خواهد. بارانی که قدرت شستن دلهای سیاه را داشته باشد. چشمانم همچنان به آسمان آست. باران خواهد آمد!! این مصاحبه گویای کامل است. این تصویر خبر روزنامه کارگزاران است . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 1:17 قبل از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| کلامی از نویسنده |
وحید ایمانی متولد 28 آبان ماه 1361 ،جنوب تهران، |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاسی اعتقادي فرهنگي دانشجويي خاطرات اجتماعی |
| نویسندگان |
|
وحید ایمانی وحید ایمانی |
|
RSS
|