![]() |
![]() |
|
| نوشتن گاهی تنها نماد بودنم است ... |
|
دقیق یادمه که سه سال پیش همچین پنجشنبه ای بود. از روز قبلش تصمیم گرفته بودم یه وبلاگ بزنم که تویه اون فضای خفقانی که بودم بگم هر طور شده و با هر نحوی که بتونم کار سیاسی و اجتماعیمو تعطیل نمی کنم. آره موفق شدم. وبلاگمو زود به زود آپ میکردمو هیشکی نمی فهمید. من با وبلاگم زندگی کردنو شروع کردم و باهاش با اون اوضاع زور و خفقان جامعه ی کوچکی که توش زندگی میکردم مبارزه کردم. لذت بخش بود، عالی بود. تویه اوج محبوبیت دولت فعلی با تمام وجود عکس خاتمیو گذاشتم و گفتم لبخند عشق. این لبخند همان لبخند مقاومت و صبر و پیروزیه من بود که از یگانه معلم روزگار جوانی و نوجوانیم آموخته بودم. و الان 3 سال گذشت. . . غریبستان شد بایکوت. چون الان دیگه غریبی معنا نداره، همه غریبه اند! فقط فاصله ی این غریبی هاست که گاهی واژه ی جدیدی جایگزینش میشه!!! و الان 3 سال گذشت . . . و من بایکوت تنهایی هامو عاشقانه دوست دارم. حتی اگر فقط خودم باشم و بایکوت! پی نوشت: - دوستان مجلس چهارمی، ببخشید که نتونستم سر قولم بمونم. کمی گرفتارم. در اولین فرصت در خدمتم. - ادواری ها آماده باشن!!! - میگن داره یه خبرایی میشه ، حالا من بعداً میگم. اما خبر جالبیه!! - به کمی اکسیژن نیاز دارم. هوا بس ناجوانمردانه آلودست!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| کلامی از نویسنده |
وحید ایمانی متولد 28 آبان ماه 1361 ،جنوب تهران، |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاسی اعتقادي فرهنگي دانشجويي خاطرات اجتماعی |
| نویسندگان |
|
وحید ایمانی وحید ایمانی |
|
RSS
|