![]() |
![]() |
|
| نوشتن گاهی تنها نماد بودنم است ... |
|
ساعت 16:45 دقیقه جمعه اول شهریور ماه 87 . کنار همه ی اعضای خانواده بی صبرانه منتظر فینال مسابقات تکواندو المپیک بودیم. بعد از ناکامی شدیدالوصفی که کاروان ورزشی ایران داشت این آخرین امید برای همه ی مردم بود. یک ورزشکار از نوع سیاسی، از جنس اصلاح طلب و ازمدل پهلوانان! هادی ساعی. 10 دقیقه ی نفس گیر! وقتی 2 دقیقه ی سوم تمام شد و هادی ساعی پشتک قهرمانی را زد نمیدونم چرا اشک در چشمانم حلقه زد.انگار من طلا گرفته بودم. مادرم را دیدم که سرش را به آسمان باند کرد و یک چیزی زمزمه کرد. احتمالا داشت شکر گذاری میکرد. بله او قهرمان شد اما یک قهرمان و یا بهتر یک پهلوان جاودانی و از آنجایی که همه پهلوانان همیشه غریب و مظلوم بودند او نیز به نیز در این ویژگی با آنهاشریک شد. اگر رضازاده بود شاید همه حتی تک تک نمایندگان مجلس هم پیام تبریک می دادند اما فقط ضرقامی پیام داد و خاتمی. برای ساعی شادی دل مردم مهم است نه شادی مسئولین و تبریک آنها!! او دستمزد خود را از مردم 2 سال پیش گرفته بود! اما . . . پهلوان ، قهرمانیت مبارک ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم شهریور 1387ساعت 1:55 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| کلامی از نویسنده |
وحید ایمانی متولد 28 آبان ماه 1361 ،جنوب تهران، |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاسی اعتقادي فرهنگي دانشجويي خاطرات اجتماعی |
| نویسندگان |
|
وحید ایمانی وحید ایمانی |
|
RSS
|