![]() |
![]() |
|
| نوشتن گاهی تنها نماد بودنم است ... |
|
چند دقیقه ای از ابتدای روز تولدم میگذره، خیابان حسابی تاریک و باران هم برای من سنگ تمام گذاشته و آهنگ تولدت مبارک را روی شیشه ی اتاقم به ضرب درآورده. تا الان 12 اس ام اس تبریک داشتم. هر پیام شوقی برایم ایجاد می کند که قابل وصف نیست. تلفن اتاقم یکطرفه شده و دسترسی به اینترنت محال. به بابا قول داده بودم که با تلفن او کاری نداشته باشم و برای اتصال به اینترنت همیشه از همین خط اتاقم استفاده کنم. چاره ای نیست!! تنها 5 دقیقه کار دارد تا پریز اتاق باز شود و جای سیم ها عوض!! ( سلام بابا ، میدونم الان که داری می خونی لبخند زدی، مثل همیشه ارادت!!) دست به نوشتن میبرم و برای خودم نامه ای می نویسم: وحید عزیزم سلام تولدت مبارک. بهت تبریک میگم. یک سال با کارنامه ی خوب برای خودت پشت سر گذاشتی. امسال نسبت به سال های پیش خیلی بزرگتر شدی. فکر میکنم خودت هم به این رسیدی! به معنی تولد تا به حال فکر کردی؟ خیلی قشنگه! یعنی جدید، تازه، بیدار، نشاط و از همه قشنگ تر یعنی زندگی!! تولد واژه ای ست در پی معنا شدن مفهومی است در تب و تاب رسیدن تولد گاه بهانه ای ست برای دلتنگِ خود شدن شانه ای ست برای جستجوی خویش تولد گاهی بهانه ای ست برای یك جمع دوستانه برای چند لحظه با هم خندیدن برای خرید یك شاخه گل برای جاری شدن یك قطره اشك و كشیدن آهی از سر دلتنگی تولدعلامتی است پر معنا در سر رسید زندگی ما گاه بهانه ای ست برای نوشتن یك متن یا سرودن یك شعر تولد گاه بهانه ای ست برای فریاد بودن رهایی از پیله ی تنهایی و اندكی به دنبال خود گشتن تولد مفهومی ست ناپیوسته در زندگی امروز ما و با عشق زندگی كن تا پیوسته متولد شوی ! مراقب خودت باش تا اگر سال دیگه زنده بودم بازم بهت بگم"تولدت مبارک"
دوستدارت-وحید و حالا امروز را با عشق شروع میکنم تا معنای تولد را از عمق جان احساس کنم. عشق به باور بودن و خواستن! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
آقا وحید سلام ... خود فریبی بیماری بزرگی است که علاج آن به سختی مداوا می شود. اینکه انسان وانمود کند آدم خوبی شده اما از درون ترک عادت بد نکند، از گرفتاریهای مهم این دوران در بین مردم شده است. گاه انسانها فراموش می کنند که مزد خوبی و بدی رفتارشان فقط پیش خداست، بنابر این همیشه در غفلتند. به تو تذکر می دهم مبادا از بیماری غرور، لجاجت و بی ایمانی به بیماری خود فریبی گرفتار شوی. یادت باشد عالم محضر خداست... پدر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
دقیق یادمه که سه سال پیش همچین پنجشنبه ای بود. از روز قبلش تصمیم گرفته بودم یه وبلاگ بزنم که تویه اون فضای خفقانی که بودم بگم هر طور شده و با هر نحوی که بتونم کار سیاسی و اجتماعیمو تعطیل نمی کنم. آره موفق شدم. وبلاگمو زود به زود آپ میکردمو هیشکی نمی فهمید. من با وبلاگم زندگی کردنو شروع کردم و باهاش با اون اوضاع زور و خفقان جامعه ی کوچکی که توش زندگی میکردم مبارزه کردم. لذت بخش بود، عالی بود. تویه اوج محبوبیت دولت فعلی با تمام وجود عکس خاتمیو گذاشتم و گفتم لبخند عشق. این لبخند همان لبخند مقاومت و صبر و پیروزیه من بود که از یگانه معلم روزگار جوانی و نوجوانیم آموخته بودم. و الان 3 سال گذشت. . . غریبستان شد بایکوت. چون الان دیگه غریبی معنا نداره، همه غریبه اند! فقط فاصله ی این غریبی هاست که گاهی واژه ی جدیدی جایگزینش میشه!!! و الان 3 سال گذشت . . . و من بایکوت تنهایی هامو عاشقانه دوست دارم. حتی اگر فقط خودم باشم و بایکوت! پی نوشت: - دوستان مجلس چهارمی، ببخشید که نتونستم سر قولم بمونم. کمی گرفتارم. در اولین فرصت در خدمتم. - ادواری ها آماده باشن!!! - میگن داره یه خبرایی میشه ، حالا من بعداً میگم. اما خبر جالبیه!! - به کمی اکسیژن نیاز دارم. هوا بس ناجوانمردانه آلودست!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
یک سال دیگه هم گذشت. از این یکسالم راضیم! ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| کلامی از نویسنده |
وحید ایمانی متولد 28 آبان ماه 1361 ،جنوب تهران، |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاسی اعتقادي فرهنگي دانشجويي خاطرات اجتماعی |
| نویسندگان |
|
وحید ایمانی وحید ایمانی |
|
RSS
|