![]() |
![]() |
|
| نوشتن گاهی تنها نماد بودنم است ... |
|
گفتند که یک محقق آلمانی برای بازدید از نمایشگاه کتاب به ایران آمد. در فرودگاه پرسید: نمایشگاه کتاب کجاست؟ به او گفتند در مصلا. گفت: مصلا که جای عبادت و نماز است، پس کجا نماز می خوانید؟ به او گفتند در دانشگاه. گفت: دانشگاه که جای نخبگان و علم است، دانشجوهایتان کجا هستند؟ به او گفتند در زندان اوین. گفت: زندان که جای خلافکاران و دزدادن است، دزدان و خلافکارهایتان کجا هستند: به او گفتند: در حال اداره مملکت!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 1:2 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است: آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند ( عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ( مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ( آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که همواره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. آنانی که وقتی هستند نیستند و وقتی که نیستند هستند ( شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم، قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
برداشت اول: امروز سوار اتوبوس بی آر تی شدم. رانندش یه خانوم جوان با یه عینک آفتابی خوش تیپ بود. همه آقایونی که سوار میشدند سلام میکردند. اما من سلام نکردم، فقط خندیدم. چه بی ادبم!!
برداشت دوم: ولاگ شده مثل گوشی ان ۹۵. مهم نیست چقدر پول میدی یا بلدی باهاش کار کنی یا نه ویا برات چه استفاده ای داره و چی توش میریزی، مهم اینه که کلاس داره!!!
برداشت سوم: انگار فلسفه ماه رمضون عوض شده!! شایدم با احکام ثانویه دچار تغییر شده. نمی دونم، آخه همه دنبال یه مخفیگاه میگردن واسه خوردن. انگار گفتن یکماه خوردن در مکانهای عمومی ممنوع است!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
هنوز چند ماهي از درگذشت «ميرزاعبدالكريم حقشناس»، استاد اخلاق و از اساتيد حوزه علميه تهران نگذشته بود كه «مكتب تهران» سوگوار رحلت «شيخ احمد مجتهدي» شد. مجتهدي هم همچون «حقشناس»، بر «اخلاق نفساني» طلاب تاكيد ميكرد و زبان او برآمده از واژگان عاميانه بود. اين جايگاه پايهگذار «مدرسه حاجملا جعفر» در جهت تقويت جنبه «اخلاقمحور» حوزه علميه تهران بود و مكتب تهران را در اين قامت برافراخته مينماياند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
اتل متل یه مادر بپرس ازش تا بگه اجارههای سنگین بپرس ازش تا بگه بپرس ازش تا بگه وقتی كه گفتند بابا میخوای بدونی چرا یا میره داروخانه یه روز به دنبال وام . . . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، از استاد(دکتر حسابی)سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. روحش شاد ...
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 0:17 قبل از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 5:16 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
سلام یه سلام جدید بعد از کلی وقت اومدم. نمی دونم میخوام بمونم یا نه. اما ... چند وقت بود وبلاگ نویسی ترک کرده بودم. اما دلبخواه نبود. می خوام اگه خدا بخواد دوباره شروع کنم. دوباره از نو... به قول روشن عزیزم دوباره فصلی نو! اما امروز میخوام دعوتنامه سایت کلوب براتون بذارم. یه جامعه مجازیه کاملا ایرانی. عضو بشید ضرر نمی کنید. فقط کافیه رویه لینک زیر کلیک کنید. http://www.cloob.com/signup.php?code=k8CNivNcchbbYsrx برام دعا کنید. شرایط خوبی ندارم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 8:53 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
سه شنبه صبح رفتم مدرسه. یادش بخیر ... مثل همیشه گلهای باغچه مدرسه به همت حاجی شاداب و شکفته بودند. رفتم داخل دفتر . با همون وپیراهن و شلوار همیشگیش پشت میزش بود. و با همون نگاه زیباش... سلام حاج آقا روزتون مبارک .... وقتی سرمو روی سینه ش گذاشتم احساس آرامش کردم. احساس کردم من هنوز به این دستها نیاز دارم . تا همیشه... |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 0:54 قبل از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
امروز یه گروه اینترنتی دیدم بنام ایران عشق . یهسری عکسهای جالبو تویه گروهشون گذاشته بودن که خیلی جالب بود . فکر کنم در نیروی انتظامی داره یه تحولاتی میشه!!! خدا کنه . یکی دوتا از عکسهارو میذارم ببینید و اگه میخواهید باقی عکسها رو هم ببینید اینجا کلیک کنید.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| کلامی از نویسنده |
وحید ایمانی متولد 28 آبان ماه 1361 ،جنوب تهران، |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاسی اعتقادي فرهنگي دانشجويي خاطرات اجتماعی |
| نویسندگان |
|
وحید ایمانی وحید ایمانی |
|
RSS
|