تبليغاتX
بایکوت
نوشتن گاهی تنها نماد بودنم است ...
کمتراز آهو که نیستم

میشه ضامنم بشی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

هر روز به به وبلاگم سر می زنم. هر روز کنتور بازدید ها را چک میکنم. روزی بین 70 تا 120 شماره جلو میرود. و به تعداد هر شماره بارها و بارها خودمو سرزنش می کنم. سر زنش میکنم که شهامتم را چند ماهیست جایی جا گذاشتم و باید میهمان چند ثانیه ای دوستان اتاق خلوتم باشم! چرا که شاید توام با نیشخندی می گویی : اینم مسخرشو درآورده با این وبلاگ راکدش!! نه به اون مطالب تند چند وقت پیش و نه به این فضای بی بخار!!

راستی چرا حرف زدن بد شده؟ چرا دل سوزی برای جامعه ای که در آن زندگی میکنیم بد شده؟ چرا نباید بگوییم که ما از آینده می ترسیم؟ چرا باید قفل سکوت را به اجبار به زبان بزنیم و به قلم هایمان که تنها سرمایه و رفیقمان است به دید اسلحه ی جانمان نگاه کنیم؟

قبلاً بی اندازه احساس شجاعت میکردم. همیشه می گفتم انسان با اعتقاداتش زنده است! برای اعتقاداتش همه چیز را به جان می خرد، اما الان باید بگویم انسان جامعه ی ما با اعتقادات تحمیلیش زنده است و اگر به اعتقادات خودش فکر کند می میرد!!

چند وقتی است که احساس خفگی دارم، تا حدی که امروز نفس هایم به شماره افتاده بود و دلم فقط هوایی می خواست که تنها  به بازدم تبدیل شود.

امروز یاد گریه ی پر غرورم در آن جلسه کزایی بیست و پنجم اسفند افتادم. از التماسم به خاتمی پشیمان نیستم، تنها ناراحتم که چرا یکباره همه چیزهایی که دوران قسنگ نوجوانی و جوانیم را برایش صرف کردم به جایی رسییده که دایه داران آن اینگونه از آن یاد می کنند و بجای نشستن با عزت در بیدادگاه سریالی ، سر به زیر و شبیه یک متهم جانی سرافکنده وانمود می کنند. نه این را من در کلاس درس اخلاق خاتمی نیاموختم.

گلویم همچنان خشک است و در این چند دقیقه نوشتن لیوان آبم را تمام کردم. هوا خیلی گرم شده مثل هوایی خفه ی سلول انفرادی.

هوا، هوای وهم آلود زندان است. زندانی به نام وطن.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم       ولی دل به پاییز نسپرده ایم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم             کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا



+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

هیچکس به جز خدا از حال و روز و اعمالمون خبر نداره. امشب میخوام برم عذر خواهی. میترسم. بگم چی؟! بگم ببخشید! غلط کردم! ... خوردم! گیریم خدا میبخشه آخه یکی نیست به من بگه آخه تو چقدر پررویی، برو خجالت بکش. مگه پارسال همین حرفارو نزدی؟! پیارسال مگه قول ندادی؟؟!! آخه با چه رویی دوباره میای و میگی العفو!!

جدا خجالت داره خجالت میکشه از پررویی ما آدما!!

 

پی نوشت: شب بیست وسوم حاج قربون گفت تلقین بخونیم. همون دعایی که مرده را تکون میدنو میخونن. شروع کرد: بسم الله الرحمن الرحیم، افهم! افهم!! افهم!! نمیدونم کی میخوایم بفهمیم.

حاج قربون

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 6:36 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

چگونه یك حدیث، اینشتین را شگفت‌زده كرد؟

هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است كه احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اكثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

«آلبرت اینشتین» فیزیكدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با عنوان «دی اركلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) كه در سال 1954 در آمریكا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را كامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.

این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن كریم و احادیثی از كتاب‌های شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است كه هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است كه احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اكثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

یكی از این حدیث‌ها حدیثی است كه علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اكرم (ص) نقل می‌كند كه: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارك پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینكه پیامبر اكرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌كنند كه پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».

اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیكی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیكی اثبات می‌كند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عكس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» می‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.

اینشتین در این كتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد كرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد كرده است.

اصل نسخه این رساله اكنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.

این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با كمك یكی از اعضاء شركت اتومبیل‌سازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یك عتیقه‌فروش یهودی خریداری كرد.

دستخط اینشتین در تمامی صفحات این كتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چك شده و تأیید گشته است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

دگرانديشي تمام‌عيار

چگونه علامه طباطبايي درگذشت؟

 

«حدود يك هفته قبل از فوتشان، آيت‌الله آقاي شيخ ابراهيم اميني كه از شاگردان خاص ايشان بودند، به من زنگ زدند كه «فلاني! علامه در منزلش نفت ندارد و وقتي من به خدمت ايشان رسيدم، ديدم از شدت سرما به خود مي‌لرزد. كسي هم نيست كه به وضع ايشان رسيدگي كند.» من سريعا به بنده‌زاده، آقا مسعود گفتم كه برو ببين در منزل، پيت نفت نداريم؟ رفت و دو پيت آورد. من پر كردم و با ماشين، به در منزل ايشان در همان نزديكي منزل آقاي [محمد] يزدي بردم. خودشان دم درآمدند. عبايشان را به خود پيچيده بودند. خلاصه نفت‌ها را داخل بخاري ريختيم و روشن كرديم. ايشان با همان حالي كه داشت، فرمود: «اميدوارم همانطوري كه تو ما را گرم كردي، خدا هم تو را روشن و گرم كند!» چند روز بعد از اين ماجرا، ايشان دچار سرماخوردگي و سينه‌پهلو شدند. ايشان را به بيمارستان آقاي گلپايگاني منتقل و بستري كردند. حدود يك هفته آنجا بودند و ما روزها خدمت ايشان مي‌رسيديم و مي‌ديديم كه در عالم بيهوشي به سر مي‌برند و بعد از آن، دار فاني را وداع گفتند.»(1)

اين روايت آخرين ايام عمر «علامه سيدمحمدحسين طباطبايي» از زبان «علي‌اكبر مسعودي‌خميني» يكي از شاگردانش كه همچون سايرين رهروي انقلاب اسلامي شده بود، است. شخصيتي در 24 آبان 1360، در اين وضعيت از دنيا خداحافظي كرد كه او را «يكي از مطرح‌ترين مفسران، فيلسوفان و متالهان اسلامي در سه قرن اخير و بزرگترين مفسر شيعه در دوران غيبت» مي‌دانند و وزن او را در «انديشه ديني شيعه و ايراني در قرن بيستم» قابل مقايسه با «تاثير سياسي و اجتماعي امام خميني» ترسيم مي‌كنند.(2) اكثر شاگردانش رداي سياست به تن كرده‌اند و در مقام و منزلتي سياسي – مذهبي قرار گرفته‌اند- از مقطع شكل‌گيري نظام جمهوري اسلامي تا حال حاضر-؛ آقايان مرتضي مطهري، ابراهيم اميني، حسينعلي منتظري، محمدحسين بهشتي، محمدتقي مصباح‌يزدي، عبدالكريم موسوي‌اردبيلي، ناصر مكارم‌شيرازي، محمدجواد باهنر، محمد مفتح، صادق خلخالي، محمد محمدي‌گيلاني، موسي شبيري‌زنجاني، جعفر سبحاني، حسن حسن‌زاده‌آملي، عبدالله جوادي‌آملي، محمد امامي‌كاشاني، حسن طاهري‌خرم‌آبادي، محمد فاضل‌لنكراني، محمد مومن، حسين نوري‌همداني، ابوالقاسم خزعلي، محمدرضا مهدوي‌كني و ده‌ها شاگرد ديگر او در جاي‌جاي نظام سياسي ايران قرار گرفته و فرزند ارشد رهبر انقلاب – سيدمصطفي خميني- و رئيس اسبق مجلس اعلاي شيعيان لبنان- امام موسي‌صدر- نيز در پاي مكتب او رشد يافته بودند. در همين مقطع كه او با اين حال و روز در بستر بيماري افتاده بود، دادستان كل كشور- علي قدوسي- داماد و يكي از شاگردان او به حساب مي‌آمد. گويا جايگاه و سلوك علامه، او را در اين وضعيت قرار داده بود. چرا كه او همواره در طول عمر خود در جايگاه يك «دگرانديش در دل حوزه» جلوس كرده بود؛ هيچ‌گاه سوار بر موج نشده، موج‌سواري نكرده بود و همراه با نگرش غالب نبود. او در هيچ جبهه‌گيري فكري- سياسي قرار نمي‌گرفت و در هر دوره، تفكر مسلط سر ناسازگاري با او داشت؛ چه آن روزي كه به قم آمد و آيت‌الله بروجردي بر جايگاه مرجعيت عامه شيعيان تكيه زده بود، چه آن ايامي كه حوزويان سياسي بودند و در پي براندازي نظام پهلوي و چه روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي كه از سوي اكثر شاگردان او و هم‌لباسانش هدايت مي‌شد و نظامي نوپا قوام مي‌يافت. از اين‌رو، علامه طباطبايي همواره منتقد و دگرانديش بود؛ پس از گذراندن دوره‌هاي مقدماتي و عاليه دروس حوزوي، خود راه خويش را انتخاب مي‌كرد، شاگردان‌اش را گرد هم جمع مي‌كرد و فقط به دغدغه‌هاي خويش مي‌پرداخت؛ به دور از فضاي حاكم، بلكه نگاه او در جغرافياي علمي- معنوي جهاني تعريف مي‌شد و از حوادث و رويدادهاي مقطعي روي‌گردان بود و روي خوشي حتي به نظرات شاگردانش در اين چارچوب نشان نمي‌داد. اما آنچه علامه را از ساير دگرانديشان مذهبي و غيرمذهبي مستثني مي‌كرد، آن بود كه او در داخل حوزه به بيان ديدگاه خود مي‌پرداخت، شاگرداني از دل حوزه به او پيوسته بودند و هيچ‌گاه به جنگ بنيادين با سنت‌هاي حاكم بر حوزه نرفت و فقط يك اصلاح‌طلب كبير حوزوي بود و راه اصلاح تمام امور را نه در ميادين سياسي بلكه در ميادين علمي- فرهنگي متصور مي‌شد. حال بايد به اين سوال پاسخ داد كه چگونه علامه يك دگرانديش شد؟! و چارچوب رفتاري او در اين كارزار در بطن حوزه به كدام شيوه نقش يافته بود؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

شهادت مولای متقیان امیر المومنین

حضرت علی (ع)

بر شیعیان راستین آن امام همام تسلیت باد.

یا امیر المومنین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

میلاد مسعود و یگانه ختمی مرتبت و پیامبر اعظم اسلام

حضرت محمد (ص)

بر مسلمانان جهان تهنیت باد.

صل الله عليك يا رسول الله

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

وطن پرنده بهار است ... اگر بهار مهاجر است ، از پرنده نخواه كه بماند... .

فرزند شهیدی می گفت : مادرم از پدرم نخواست که بماند چون او رفتنی بود.

از پرنده نخواه که بماند...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 4:18 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

باز غروب جمعه. اما یک غروب دیگر شب دوم شهادت سر سلسله دار عشق. امروز یا بهتر ساعتی پیش غریبیی را دیدم که مرا باز به غریبستان کشاند. آری اینجا مبداء و مقصد غریبان است .

اما غریبیه امروز از چه قرار است؟

ساعتی پیش در شهر قدمی میزدم. بیاد دیروز. اما دیروز کجا و امروز کجا! گویا دیروز همه به سر و سینه میزدند تا امام حسین و اصحاب کشته شوند و تمام!!

در حال خود بودم که اتومبیل زانتیایی با صدای موسیقیه غربیه بلند از کنارم عبور کرد. اشک در چشمانم برای این همه غریبی حلقه زد. نا خواسته از خود پرسیدم:

ما اهل کوفه نیستیم؟ حسین تنها بماند؟

ما در کجاییم؟

خوب وقتی ما خود به مقدسات خود احترام نگذاریم پس چه توقعی از بیگانگان داریم؟

آری امام حسین مانند پدر در بین یاران خود هم غریب است.

۰۰۰ اما ما اهل کوفه نیستیم. السلام علیک یا اباعبد الله ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

اسلام علیکم یا رسول الله .اسلام علیکم یا نبی الله .

کجا نشسته اید و به چه فکر می کنید؟ در کدامین مکانید و غریبیه رسول خدا را نمی بینید؟ آیا این تصاویر جز توهیبن به مقدسات ما نیست .

ما بیداریم... ما بیداریم و ایستاده ایم. تا آخرین قطره خون در راه رسول الله و فرزندانش.

ما آگاهیم...

لینک از سایت دانمارکیه توهین کننده

 ( اگر متاسفانه قادر به مشاهده عکسها نیستید با کلیک بر لینک بالا می تونید عکسها رو حتما ببینید. اگر سایت بالا باز نشد با یک یا دوبار رفرش حتما باز میشه.)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

کیست در این انجمن محرم سر غیور                   ما همه بی غیرتیم آینه در کربلاست

سلام.

غروب عاشوراست و دلم خیلی گرفته . بیشتر از همیشه . تویه این حال معنویه خوبم از خدا می خوام که دلهایه هممونو کربلایی کنه. شام غریبان مارو هم دعا کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
کلامی از نویسنده

وحید ایمانی متولد 28 آبان ماه 1361 ،جنوب تهران،


مطالب جدید
ضرب و شتم مادران صلح در تجمع حمایت از مردم غزه : صلح طلبان کیستند؟
دختر 7 ساله با ژیلت ختنه شد!!
ما همچنان عشق بالا رفتن از دیوار ...!
افشای 4 دروغ از 40000 دروغی که به دولت پاک احمدی نژاد نسبت دادند
مصاحبه با یک پسر تن فروش تهرانی
آيا بايد از احمدي‌نژاد عبور كنيم؟!!
عکسهایی از کشتار غیر نظامیان در غزه
عقب‌نشینی احمدی‌نژاد از انرژی هسته‌ای
این کافه دیگر «نادری» نیست
من اگر پدر هستم، پدر تمام احزاب هستم
امید به میرحسین برای پرهیز از خاتمی
گزارش كامل توديع كردان و معارفه محصولي
جهرمی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شد
خوشحالم كه فاطمی به دست من کشته نشد تا با عزت بمیرد
مارگزیده‌ها
نامه اعترافي کردان به رئيس‌جمهور
برج میلاد از کلنگ کرباسچی تا افتتاح قالیباف
یادداشتهای یک دختر ترشیده
سلام با طعم رمضان ...
گوسفند زنده یا دختر فاحشه!!!
عدالت با به باد دادن سرمایه مردم
مدرک کردان محرمانه است
افول احمدی نژاد
وبلاگ بابام
به نام احمد دادبین!
پهلوانی بی ادعا!
ب مثل بابا
خانم رجبی مسلمان باشید نه احمدی نژادی!!
هجده تیر
وقتی "سلام" خداحافظی کرد
آرشیو مطالب جدید
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آرشیو موضوعی
سیاسی
اعتقادي
فرهنگي
دانشجويي
خاطرات
اجتماعی
نویسندگان
وحید ایمانی
وحید ایمانی
ارتباطات
اکبر هاشمی رفسنجانی
سید محمد خاتمی
مجمع نمایندگان ادوار مجلس دانش آموزی
مجلس دانش آموزی
اصغر ایمانی(وبلاگ بابام)
فرید مدرسی
نیک آهنگ کوثر
محمدجواد روح
حسن سربخشیان
علی جورابچی
روزنامه کیهان
محمد علی ابطهی
مسعود دهنمکی
احمد شیرزاد
عماد افروغ
وحید شکارچی
روشن نوروزی
مسعود بهنود
عباس عبدی
روزبه علمداری(چسب خاتمی!)
بنیاد باران
ساناز راستگو
سارا مریدی
حجت الاسلام شهاب مرادی
دکتر علی شریعتی
استاد مرتضی مطهری
محمود احمدی نژاد
مسعود میرزایی
سعید نور محمدی
روزنامه کارگزاران
امین تقی خانی
محسن کدیور
احسان شریعتی
سعید ابوطالب
آلپر
حمزه غالبی
عمادالدین باقی
فاطمه رجبی
مرتضی حسنی
مرتضی طلائی
آمنه اسماعیل زاده
معصومه ابتکار
سید عیسی هاشمی
مریم طهماسبی
سهیلا جلودارزاده
روزنامه اعتماد
محمد علی ابطحی
فخرالسادات محتشمی پور
بزرگمهر حسین پور
سید شهاب الدین طباطبایی
چلچراغ
بهاره رهنما
کریم ارغنده پور
محمد رضا یزدان پناه
اکبرمنتجبی
شیما نوروزی
جعفر تکبیری
لیلا جوشقانی
شهلا جوشقانی
حامد طالبی
عاشقان ایران
گل آقا
مجید اخشابی
محمدباقر قالیباف
محسن رضایی
عبدالکریم سروش
الف
هفته نامه شهروند امروز
هیئت عشاق الحسین
دکتر احمد فردید
امید محدث
کامران نجف زاده
شادی شفیعی
نیما دهقان
مرجان حسینی
هاجر تقی زاده
فاطمه نیرسی
ابوذر آذران
روزنوشتهای میلاد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

وحیدایمانی





Powered by WebGozar