تبليغاتX
بایکوت
نوشتن گاهی تنها نماد بودنم است ...

گفتند که یک محقق آلمانی برای بازدید از نمایشگاه کتاب به ایران آمد. در فرودگاه پرسید: نمایشگاه کتاب کجاست؟ به او گفتند در مصلا.

گفت: مصلا که جای عبادت و نماز است، پس کجا نماز می خوانید؟ به او گفتند در دانشگاه.

گفت: دانشگاه که جای نخبگان و علم است، دانشجوهایتان کجا هستند؟ به او گفتند در زندان اوین.

گفت: زندان که جای خلافکاران و دزدادن است، دزدان و خلافکارهایتان کجا هستند: به او گفتند: در حال اداره مملکت!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

روز چهارشنبه 13 آبان بعد از هیاهوی تهران، یکی از دوستان شوخ طبعم با لحن جدی به من نگاه کرد و گفت: فلانی! با این اوضاع و احوال سیاسی و درگیری هایی که پیش اومده به نظر تو احمدی نژاد رای میاره یا موسوی؟!! من که هنوز دوزاریم نیوفتاده بود بعد از دو سه ثانیه شروع کردم به لبخند زدن و گفتم: نه احتمالاً آقا محسن(رضایی) رای میاره!!

برای خیلی ها این سوال مطرح است که میر حسین برای قدرت آمد یا برای مردم؟ او به دنبال اصلاحات است یا اپوزیسیون؟دلایل او برای این همه تنش چیست؟ به چالش کشاندن نظام یا نجات مردم از فشارهای اجتماعی و اقتصادی؟ آیا این اندازه که او دم از راه و اعتقاد امام می زند به همین اندازه پیرو امام بوده است؟!

حضور میر حسین در انتخابات نه برای اصلاحات بود و نه برای مردم. تا زمانی که سید محمد خاتمی از او حمایت نکرده بود خود را جدا از اصلاحات می دانست و شعارهایش را سوا از تفکر اصلاح طلبانه پیش میبرد. این مطلب را میتوان در اعلام حضور بی اخلاقانه او در انتخابات پس از اعلام کاندیداتوری خاتمی درک کرد. همچنین قهر و دوری 20 ساله او از نظام و نیز عدم شرکت در انتخابات 84 باتوجه به درخواست های مکرر مردم برای حضور وی، آشکارا مارا به بیان عدم مردم نگری میرحسین موسوی می رساند. شاید اگر او در انتخابات 84 شرکت میکرد، الان دولت را اینگونه در دست نا اهلان نمی دیدیم!

میر حسین موسوی 20 سال پیش و پس از پذیرش قطعنامه و پایان جنگ( که وی از مخالفین پذیرش قطعنامه بود) به مخالفت با امام (ره) پرداخت و با بیان <با پذیرش قطعنامه چه کسی جوابگوی خون شهدا است> دست به تحریک مردم و در پی آن تئوری عبور از امام و تشکیل اپوزیسیون را دنبال میکرد که با رحلت امام خمینی پروژه ی او بیست سال به تعوبق افتاد.

میرحسین موسوی کینه ی امام و پذیرش قطعنامه را در دل نگاه داشته و حالا زمان را با بهترین شرایط یافته تا به آمال دیرینه خود دست یابد. آیا او توانایی اداره بهترین شکل این پروژه بزرگ را دارد؟؟



پی نوشت: نامه هایی برای دکتر سید محمد خاتمی، مهدی کروبی و محسن رضایی نوشته ام که پس از ارسال منتشر خواهم کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

هفته نامه حسابی همه ی وقتم را صرف خود کرده، یا بهتر بگویم صرف مطالعات خیلی تخصصی و سوژه ای برای موضوعات مختلف .

مطالب زیر سخنان رهبر معظم انقلاب است که در واکنش با برخوردهای ضد انسانی در زندان ابوقریب توسط نیروهای امریکایی در .تاریخ های ۱۳۸۱/۰۱/۱۶، ۱۳۸۳/۰۱/۲۶، ۱۳۸۳/۰۲/۲۷ بیان شده است، خواندن این بیانات خالی از لطف نیست:

- قبل از اينها هم در طول تاريخ در دنيا و حتّي در زمان خود ما کساني بودند که خيال مي‏کردند با زور و سرنيزه مي‏شود بر ملتهاي خودشان يا ملتهاي ديگر سوار شد و حکمراني کرد. دنيا هيتلرها را ديده است، رهبرانِ اوايل کارِ شوروي را ديده است؛ دنيا بعضي از قدرتهاي ديگر را هم اين زمان و قبل از اين زمان ديده است؛ اينها شکست خوردند.

- دولت جعلي صهيونيست [...] مرد و زني را که دم تيغشان بيايد، مي‏کشند و هيچ ملاحظه نمي‏کنند. شنيده‏ام جوانان و مردان را - از سنين سيزده سال تا پنجاه سال - دستگير مي‏کنند و [...] به مناطقي برده‏اند که معلوم نيست کجاست! خبرهايي که از داخل بازداشتگاهها بعضاً به بيرون درز کرده و در مطبوعات دنيا منعکس شده است، خبر مي‏دهد که اينها را شکنجه و آزار مي‏کنند [...] حتّي بيمارستانها و داروخانه‏ها را مورد تهاجم قرار مي‏دهند. [...] خلاصه وضع عجيبي به‏وجود آورده و صداي دنيا را در آورده‏اند! 

- ماجراى زندان «ابو غريب» [...] داغ ننگى بر پيشانى امريكاييها شد؛ و اين داغ به اين آسانيها پاك نخواهد شد. آن وقت رؤساى امريكايى[...] مى‏گويند ما خبر نداشتيم؛ عذرخواهى‏شان اين است! مى‏گويند ما اطلاع نداشتيم؛ [...] مگر فرق مى‏كند كه چه كسى مردم را شكنجه كند؛ صدام يا شما؟! شكنجه، شكنجه است. [...] معلوم مى‏شود كه از مدتها قبل اين كار اتفاق افتاده و حالا آشكار شده است؛ بنابراين بايد خبر به اينها رسيده باشد و اگر نرسيده، اين موضوع، خودش جرم ديگرى است. وانگهى، مگر صدام خودش به سلولها مى‏آمد و شكنجه مى‏كرد؟ صدام هم مأمورينش مى‏كردند، شما هم مأمورينتان دارند مى‏كنند.

- من وجدان جهاني را به داوري و قضاوت دعوت مي‏کنم. همه حرفهايي که به عنوان تحليل سياسي، راه‏حل، توصيه مي‏زنند، در مقابل اين واقعيت، افسانه و موهوم است. واقعيت اين است که ملتي در خانه خود تحقير مي‏شود، دستگير مي‏شود، کشته مي‏شود، جوانش از او گرفته مي‏شود، امنيتِ جان و مال و مسکنش به‏وسيله غاصبان همان سرزمين تهديد مي‏شود. حال وجدان جهاني قضاوت کند؛ اين جا حق با کيست و وظيفه انسانها چيست؟ ما به هيچ چيز ديگري احتياج نداريم؛ همين واقعيت را مقابل خودشان بگذارند ببينند چه اتّفاقي در حال وقوع است؟

- در اوّلِ کار [...] نگذاشتند دنيا بفهمد که اينها چه فجايعي انجام مي‏دهند؛ اما امروز دنيا مي‏بيند. البته تلويزيونها و دوربينها قادر نيستند حقيقت را نشان دهند. فقط بخشي از حقيقت؛ يک تصوير و شبحي از حقيقت را نشان مي‏دهند؛ حقيقت خيلي بيشتر از اينها و خيلي تلختر از اينهاست. واقعيت را از روي همين فيلمهاي تلويزيوني که در دنيا پخش مي‏شود - آن‏جاهايي که پخش مي‏شود - قضاوت کنند.
- کي حاضر است جوانش برود در يک واقعه خونين و يک ساعت ديگر به قتل برسد! اين است که يک مادر، جوان خودش را در آغوش مي‏گيرد، مي‏بوسد اما گريه نمي‏کند. مي‏گويد من اين را مي‏فرستم. ببينيد شما بر سر اين مادر چه آورده‏ايد؟! شما ببينيد بر سر اين ملت چه آورده‏ايد که حاضر است به اين نحو جوانش را به ميدان بفرستد و مي‏گويد اگر صد جوان هم داشته باشم مي‏فرستم که اين گونه کشته شوند. [...] شما همه راهها را جلوِ اينها بسته‏ايد.
- كشورى با آن فرهنگ عريق و عميق و داراى سابقه، و يك ملت تاريخى و غيور و داراى هويت را مقهور كردند و در پنجه‏ى خود گرفتند و انواع اهانتها را به او مى‏كنند؛ توقع دارند اين ملت عليه آنها برنگردد و وضعى كه امروز مشاهده مى‏كنيد، پيش نيايد.

- اگر شما مى‏بينيد امروز جوان عراقى [...] اگر دستش برسد، بى‏ترديد ضربه وارد مى‏كند، اين كارى است كه خود امريكايى‏ها كرده‏اند؛ تقصير كسى نيست. مثل ديوانه‏يى كه هى به اين و آن مى‏پرد، بى‏جهت اين و آن را متهم مى‏كنند؛ «از فلان‏جا تحريك شدند، از فلان‏جا دخالت كردند»؛ نه، تحريك كسى نيست؛ اين هويت ملت عراق است كه دارد بروز مى‏كند. وطن يك ملت را بگيريد، سربازتان را در كوچه و خيابانِ او راه بيندازيد، به زن او بى‏حرمتى كنيد، جوان او را جلوى چشم همه روى زمين دمرو بخوابانيد و كف پوتينتان را روى سر او بگذاريد؛ من كه اين‏جا نشسته‏ام، طاقت نمى‏آورم اين وضعيت را ببينم؛ چطور يك انسان با ايمان و با غيرت عراقى اين وضعيت را تحمل مى‏كند؟ لازم نيست كسى تحريك كند؛ خود شما بزرگ‏ترين و پليدترين تحريك‏كننده‏ى ملت عراق هستيد. چرا وارد خانه‏ى او شديد؟ چرا دروغ گفتيد؟

- كارشان به جايى رسيده است كه تحمل وجود يك پيرمرد روحانىِ فلج را هم كه بايد روى چرخ راهش ببرند، ندارند. كسى مثل شيخ احمد ياسين را نمى‏توانند تحمل كنند. [...] خيال مى‏كنند اين سياست به جايى خواهد رسيد. روزنامه مى‏بندند، مطبوعات را توقيف مى‏كنند؛ از اين‏جا بگيريد تا كشتار مردم.

- آنها اشتباه مى‏كنند؛ خيال مى‏كنند مردم دنيا نمى‏فهمند؛ خيال مى‏كنند مى‏شود اين‏طورى ادامه داد. اسم دمكراسى مى‏آورند: به عراق آمده‏ايم براى مردم‏سالارى! مردمسالارىِ بى‏مردم! مردم‏سالارى نيست، مردم كشتارى است. [...] اينها اشتباه مى‏كنند، موفق هم نخواهند شد

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

در پی نگارش نامه‌ای از سوی دکتر احمد توکلی خطاب به مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی، سیدعلیرضا بهشتی شیرازی، سردبیر روزنامه کلمه سبز در نامه‌ای به موارد مطرح شده در این نامه پاسخ داد.


به گزارش پایگاه خبری پارلمان‌نیوز، این نامه بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای دكتر احمد توكلی در نامه‌ای خطاب به مهندس موسوی و حجت الاسلام و المسلمین خاتمی آنان را به قدرت‌طلبی و تخطی از خط امام متهم كرده است. او در این نامه ادعا می كند امام در زمان جنگ با سیاست‌های دولت مخالف بودند و به خاطر وجود دشمن خارجی آن را تحمل می‌كردند. از دیگر سخنان قابل توجه در این نامه عبارتی است كه پیش درآمد خبری سایت الف را شکل می‌دهد: « گویا می‌خواهید حاكمیت را به برخورد با خود بكشانید. تردیدی نیست كه معارضه چیزی جز خیانت به امام، انقلاب، اسلام، مردم و ایران نیست. تصمیم به بازگشت بگیرید.» با این حال به عنوان كسی كه دوبار این نامه را خواندم هیچ‌یك از عبارات فوق را جان كلام نیافتم. در نامه ایشان جان كلام این است كه آقای موسوی و آقای خاتمی چرا جلوی شعارهای ساختارشکنانه طرفدارانشان را نمی‌گیرند.

آقای توكلی! امروز كسانی هستند كه شما بتوانید آنان را به این خاطر مورد مواخذه قرار دهید. تصور كنید كه این افراد به خواسته‌های دوستان شما تن می دادند، تسلیم می‌شدند و به حق ملت خیانت می‌كردند. در آن صورت اینک از چه كسانی انتظار داشتید مردم را به خویشتنداری دعوت كنند؟ كشور قطعا در شرایطی خوبی به سر نمی‌برد. شعارهایی كه در نامه خود به آنها اشاره كرده‌اید یقینا مورد علاقه و توصیه كسانی كه برایشان نامه نوشته‌اید نیست. آیا به صرف اعلام برائت آنان نگرانی شما رفع می‌شود؟ آنان حتما این كار را خواهند كرد، و مطمئنا این اقدام آنان صورت مسئله را از میان نخواهد برد، اگر نتواند اعتماد از دست رفته مردم نسبت به حاکمانشان را باز پس بیاورد.

آیا فکر نمی‌کنید برای تامین چنین هدف مهمی متولیان امور هم وظایفی دارند؟ وظایفی که خود باید بار سنگین آن را بردارند؟ و لا تزر وازرة وزر اخری و ان تدع مثقلة الی حملها لا یحمل منه شی و لو کان ذا قربی. و هیچ باربردارنده‌ای بار دیگری را بر نمی‌دارد و اگر دیگری را به برداشتن بار سنگین خود فراخواند، چیزی از آن برنخواهد داشت، اگرچه خویشاوند باشد.

آقای توکلی! موسوی و خاتمی جایی نرفته‌اند كه لازم باشد برگردند. آنها به خط امام پشت نكرده‌اند. آنها به جمهوری اسلامی، حتی پس از رویدادهای تلخ این چند ماه، پایبندند، زیرا آن را قابل اصلاح و غیر آن را موجد هزینه‌های سنگین و غیرقابل تحمل برای كشور می‌دانند. ضایعات این چندماهه، حتی حرکات عصبی گروهی از راهپیمایان در روز قدس، نتیجه خطاهای پی در پی متولیان امور است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 11:57 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

هر روز به به وبلاگم سر می زنم. هر روز کنتور بازدید ها را چک میکنم. روزی بین 70 تا 120 شماره جلو میرود. و به تعداد هر شماره بارها و بارها خودمو سرزنش می کنم. سر زنش میکنم که شهامتم را چند ماهیست جایی جا گذاشتم و باید میهمان چند ثانیه ای دوستان اتاق خلوتم باشم! چرا که شاید توام با نیشخندی می گویی : اینم مسخرشو درآورده با این وبلاگ راکدش!! نه به اون مطالب تند چند وقت پیش و نه به این فضای بی بخار!!

راستی چرا حرف زدن بد شده؟ چرا دل سوزی برای جامعه ای که در آن زندگی میکنیم بد شده؟ چرا نباید بگوییم که ما از آینده می ترسیم؟ چرا باید قفل سکوت را به اجبار به زبان بزنیم و به قلم هایمان که تنها سرمایه و رفیقمان است به دید اسلحه ی جانمان نگاه کنیم؟

قبلاً بی اندازه احساس شجاعت میکردم. همیشه می گفتم انسان با اعتقاداتش زنده است! برای اعتقاداتش همه چیز را به جان می خرد، اما الان باید بگویم انسان جامعه ی ما با اعتقادات تحمیلیش زنده است و اگر به اعتقادات خودش فکر کند می میرد!!

چند وقتی است که احساس خفگی دارم، تا حدی که امروز نفس هایم به شماره افتاده بود و دلم فقط هوایی می خواست که تنها  به بازدم تبدیل شود.

امروز یاد گریه ی پر غرورم در آن جلسه کزایی بیست و پنجم اسفند افتادم. از التماسم به خاتمی پشیمان نیستم، تنها ناراحتم که چرا یکباره همه چیزهایی که دوران قسنگ نوجوانی و جوانیم را برایش صرف کردم به جایی رسییده که دایه داران آن اینگونه از آن یاد می کنند و بجای نشستن با عزت در بیدادگاه سریالی ، سر به زیر و شبیه یک متهم جانی سرافکنده وانمود می کنند. نه این را من در کلاس درس اخلاق خاتمی نیاموختم.

گلویم همچنان خشک است و در این چند دقیقه نوشتن لیوان آبم را تمام کردم. هوا خیلی گرم شده مثل هوایی خفه ی سلول انفرادی.

هوا، هوای وهم آلود زندان است. زندانی به نام وطن.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

طي تحقيقات انجام شده ؛ يک ايراني اگر هواپيمايش سقوط نکند، از حوادث رانندگي جان سالم به در ببرد، زندانی و شکنجه نشود، آلودگي هوا زنده اش بگذارد، زلزله زير آوار لهش نکند و در گودال وسط چهارراه ناپديد نشود، اگر وسط كوچه و خيابون تير بهش نخورد ...حتماً از خوشحالي خواهد مرد !

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

دقایقی پیش تیتر اول فارس شروع چهارمین دادگاه حوادث بعد از انتخابات بود. داشتم به سه نفر از دوستان صمیمیم فکر میکردم که الان آنجا نشستن ومنتظرند که یک به یک بیان برای دفاع از خودشون، فکر کنم اول شهاب را می آورند بعد حمزه ، آخرین نفر محمد رضا. واقعاً آدم نباید زیاد بفهمه . اگه زیاد بفهمه میارنش جلو تلویزیون و محاکمش می کنن و آبروشو میبرند! تا حالا به این قضیه فکر کرده بودید؟

اما چند روز قبل اعترافنامه خودمونوشتم، خودمو گذاشتم جای حمزه و گفتم اگه منم 70 روز در انفرادی بودم چی اعتراف میکرردم!!

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام به ....

ولش کنین یه وقت دیدید مجبور کردم همشونو جدی جدی بگم!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

این روز ها نوشتن یک شهامتی می خواهد که هرچه فکر کردم آن را در خود نیافتم. چون ... ، بگذاریم برای بعد!

فکر کنم ۵ ماهی هست که به بایکوت نیامدم. البته اگر به نوشتن باشد می نوشتم اما اینجا نه. دلم برای این اتاق تنهاییم تنگ شده بود، اتاقی که در آن بی لفافه حرف میزدم. اما گویا حالا شده اتاق پذیرایی و هر کس برای تهدید و لجن پراکنی و خیانت و ... ار اون استفاده میکنه. میخوام این اتاقو به خودشون بدم و برم سراغ یه اتاق دیگه که فقط همون هم اتاقیای قدیمم آدرسشو بلد باشن، یا اگر اینجا موندم جواب همه ی اونایی که تویه این ۵ ماه حسابی و به هر وسیله ای منو خجالت زده کردنو میدم!

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ما دیده ایم

اگر خون دل بود ما خورده ایم

گواهی بخواهید اینک گواه

همان زخمهایی که نشمرده ایم

دلی سر بلندو سری سر به زیر

از این دست عمری بسر برده ایم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم       ولی دل به پاییز نسپرده ایم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

ای کاش تمام چیزهایی که ساعتی پیش از خاتمی شنیدم یک رویای تلخی بیش نبود ..

فقط نیازمند یک خواب طولانیم. بلکه بیدار شوم و باخبر از اینکه جلسه ی بعد از ظهر میرحسین با خاتمی همه چیز را تغییر داده.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

سـفر روز پنجشنبه دکتر احمدی‌نژاد به قم قبل از انجام، حاشیه‌مهمی داشت که تحت الشعاع بخش‌هایی از سخنرانی او قرار گرفت. این حاشیه مهم، عدم برنامه‌ریزی برای دیدار با مراجع و اکتفا به یک سخنرانی در جمع طلاب بود که برخی اخبار ماه‌های پیش را زنده نمود.


اما به هر حال قبل از آنکه پاسخی برای این سوالات پیدا شود اظهار نظر رئیس جمهور باعث شد حاشیه‌فوق‌الذکر فعلاً به فراموشی سپرده شود. احمدی‌نژاددر جمع گروهی از طلاب که برای تبلیغات دو ماهه محرم و صفر آماده عزیمت به اقصی نقاط کشور هستند اظهار داشت: »در طول سه سال گذشته، چهل هزار دروغ و تهمت علیه دولت روا داشته‌اند«‌.
 اگرچه آمار ارائه شده توسط رئیس جمهور، کمی عجیب به نظر می‌رسد اما به هر حال رسانه‌ها موظفند در این خصوص روشنگری کنند. نگارنده در فرصت چند ساعته پس از سخنرانی رئیس جمهور، با مددگیری از حافظه و آرشیو روزنامه‌ها، حداقل۴ مورد را یافت که مسئولان دولتی به صراحت بر دروغ‌بودن آنها تاکید کرده‌اند.
http://agbayat.googlepages.com/car_2008_22junb.jpg
نخستین بار که رسانه‌ها توسط مسئولان دولت نهمبه دروغ پراکنی متهم شدند روز چهارم اردیبهشت ۸۵ بود. در آن روز هنگامی که احمدی نژاد با این پرسش مواجه شد که »برای تحقق شعار آوردن پول نفت بر سر سفره‌های مردم چه کرده‌اید؟« پاسخ داد: »من چنین شعاری نداده‌بودم. روزنامه شرق از قول من نوشت، من هم تکذیب نکردم.«‌‌
 پس از این اظهارات ،رسانه‌های مختلف تصاویری از یک تراکت تبلیغاتی با تصویر احمدی‌نژاد را منتشر کردند که در دوره انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ در نقاط مختلف کشور توزیع شد و همین شعار بر روی آن خودنمایی می‌کرد. یک روزنامه ماجراجوی اصلاح‌طلب هم تصویری از صفحه اول روزنامه کیهان - تاریخ ۳۱ خرداد ۸۴ - را منتشر نمود تا ثابت کند اگر دروغی به رئیس جمهور نسبت داده شده باشد، این دروغ‌گویی ارتباطی با اصلاح‌طلبان و مخالفان دولت ندارد.
کمتر از دو ماه بعد احمدی‌نژاد در جمع مردم همدان اظهار داشت: »برخی رسانه‌ها با تحریک و تولید اخبار دروغ، به دنبال دامن زدن به موج ‌گرانی غیرواقعی هستند«. قاعدتاً ده‌ها و صدها مورد از دروغ‌های ۴۰ هزارگانه، اخبار متعددی است که از تریبونهای گوناگون در خصوص گرانی ها منتشر شد و مسئولان دولتی آن را »دروغ« می‌پنداشتند. اما به هر حال امروز برای بسیاری از مردم - و حتی دولتمردان - تشخیص اینکه رسانه‌ها مرتکب دروغ پردازی شده‌بودند و یا مظلومانه مورد تهمت قرار گرفتند کار سختی نیست.
 پس از مدتی هنگامی که مرکز پژوهش‌های مجلس و بعضی از اقتصاددانان اصولگرا، از تورم ۲۰ درصدی کشور خبر دادند و رسانه‌های اصلاح طلب آن را منعکس کردند رئیس جمهور در نیمه دوم اردیبهشت ۸۶ در یک سخنرانی و یک گفتگوی تلویزیونی اینگونه آمارها را خلاف واقع و دروغ نامید. در این مورد هم برای تشخیص اینکه »آیا مدعیان تورم۲۰ درصدی مرتکب دروغ گویی شدند یا آنکه به خاطر انعکاس یک هشدار دلسوزانه، اتهام دروغ‌گویی به آنها وارد شد؟« نیز زمان زیادی لازم نبود.
 چهارمین اتهام دروغ‌گویی رسانه‌ها مربوط به اوایل سال جاری بود. در آن زمان برخلاف انتظار مسئولان دولتی، خبر برکناری وزیر اقتصاد زودتر از زمان مقرر به گوش بعضی از نامحرمان رسید و آنها هم که گویی دلشان برای »اتهام دروغ گویی « تنگ شده بود همین موضوع را از یار بسیار نزدیک رئیس جمهور سوال کردند. او نیز چنین خبری را دروغ‌۱۳ نامید. لابد انتشار همین دروغ ۱۳در رسانه‌های گوناگون هم تشکیل دهنده تعداد قابل توجهی از ۴۰ هزار دروغ علیه دولت بود. در این نوبت برای آشکار شدن اینکه آیا واقعاً رسانه‌ها مرتکب دروغ‌گویی علیه دولت شده‌اند یا نه، تنها چند ساعت وقت لازم بود! چهار سوژه فوق، نمونه‌هایی است که رسانه‌ها به صراحت ،متهم به دروغ گویی شدند و اکنون تکلیف آنها برای اکثریت قریب به اتفاق مردم آشکار است. اما نمونه‌های دیگری نیز هست که احتمالاً در لیست ۴۰ هزار گانه رئیس جمهور وجود دارد؛ در حالی که نه رسماً تکذیب شده و نه مسئولان دولتی حاضر به پذیرش رسمی آنها هستند.
 زیان ۳۰۰ میلیاردی ناشی از عدم تغییر ساعت، ادعایی بود که توسط برخی نهادهای وابسته به مجلس و قوه قضائیه علیه دولت مطرح شد. مسئولان دولتی در پاسخ به این ادعاها، تنها به کلی گویی‌های مبهم اکتفا کردند، اما تاکنون مشخص نکرده‌اند که اگر این ادعاها دروغ بوده است، هزینه ناشی از بی اعتمادی مردم به دولت را چه کسی خواهد پرداخت و در صورت صحت این ادعاها چه کسانی پاسخ گوی ۶۰۰ میلیارد تومان زیان وارده به کشور در اثر اجرای یک تصمیم دولت طی دو سال - ۸۵ و ۸۶ - خواهند بود؟
 مورد دیگر مرتبط با اظهارات وزیر برکنار شده اقتصاد در ابتدای سال جاری است، او در جلسه تودیع خود مسئولان عالی‌رتبه دولتی را مورد انتقاد قرار داد زیرا به ادعای او، براساس گزارش‌های بازرسی یک دامپزشک، تصمیمات اقتصادی می‌گرفته‌اند. این ادعا نیز تاکنون تکذیب نشده است تا مشخص شود وزیر معزول برای انتقام از دولت، مرتکب دروغ گویی شده است و از سوی دیگر به مردم هم گزارش نمی دهند که براساس توصیه‌های اقتصادی یک دامپزشک، چه تصمیماتی اتخاذ شده است؟
 نمونه بعدی، مرتبط با یکی از معاونان رئیس جمهور است. این مقام عالیرتبه دولتی در تاریخ ششم شهریور ماه ۸۷ در گفتگو با خبرگزاری رسمی دولتی اظهار داشت: <نماینده‌ای از طرف کردان به دانشکده آکسفورد اعزام شد که چگونگی موضوع را بررسی کند که وی اقدام به استخدام وکیل کرد. وکیل انگلیسی از طریق مقامات قانونی به سایت اصلی آکسفورد مراجعه و همه اطلا‌عات مربوط به دکترای کردان را که در جلسه اخذ رای اعتماد توزیع شده بود از سایت استخراج و با مراجعه به مقامات قضایی - انگلیس - صحت مدارک را تایید و از طریق سفارت ایران برای آقای کردان فرستاد. من شخصا مدرک را ملا‌حظه کردم> خبرهای بعدی، نشان داد اصولا‌ً مدرکی در کار نبوده است تا این مقام عالی‌رتبه دولتی آن را دیده باشد! اما تاکنون مشخص نشده است که آیا خبرگزاری رسمی، مرتکب دروغ‌گویی برای تخریب چهره دولت شده یا آنکه خدای نخواسته آن مقام عالیرتبه ، دروغی گفته و مسئولا‌ن دولتی که مشغول شناسایی ۴۰ هزار دروغ ضد دولتی بوده‌اند فرصت نکرده‌اند این دروغ را پیگیری نمایند!
 سوژه بعدی اظهارات چند روز قبل وزیر برکنار شده نفت است که یکی از دلا‌یل برکناری خود را مقاومت در برابر انتصاب کردان به عنوان قائم مقام وزیر نفت دانست. آیا این ادعا هم یکی از دروغ‌هایی است که برای تخریب دولت نهم، بر زبان یک مشاور رئیس جمهور جاری می شود؟
 نمونه پراهمیت دیگر، ادعاهایی است که از دو سال قبل توسط بعضی مسئولان شهرداری تهران مطرح می‌شد و اخیراً توسط رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، به صورت دقیق مورد اشاره قرار گرفت. به ادعای این نمایند‌ه اصولگرای مجلس هشتم، تعلل سوال‌برانگیز دولت برای تخصیص اعتبارات مترو، موجب تحمیل حداقل ۵۲ میلیون یورو (حدود ۷۰ میلیارد تومان) زیان به کشور شده است. آیا این ادعا هم یک دروغ برای تخریب است یا آنکه مسئولا‌ن دولتی به خاطر رقابت‌های سیاسی، زیان ده‌ها میلیارد تومانی به مردم وارد کرده‌اند اما با آنها برخورد نشده است؟
 آخرین نمونه، مربوط به چند آقازاده وابسته به عالی‌ترین مقامات دولت نهم است. چند روز قبل برخی سایت‌های خبری، لیستی از یک گروه ویژه حاجیان را منتشر کردند که نشان می‌داد فرزندان دو مقام عالیرتبه دولت نهم به صورت خارج از نوبت و در کاروانی ویژه به حج اعزام شده‌اند. نام چند مشاور عالی‌رتبه دولتی نیز در این خبر به چشم می‌خورد در حالی که این مشاوران، قبلا‌ً نیز توفیق تشرف به سفر حج را داشته‌اند و طبق ادعای مسئولا‌ن دولت نهم، قرار بود هیچ کس به سفر مکرر حج نرود. مسئولا‌ن دولت نهم باید به مردم بگویند این خبر نیز بخشی از دروغ‌های ۴۰ هزار‌گانه است یا این تخلف، با اغماض مهرورزانه رئیس جمهور مواجه شده است؟
 تردیدی وجود ندارد که مهم‌ترین و شاید تنها دستاورد سفر اخیر احمدی نژاد به قم، انتقال اظهارات او به شهرها و روستاهای دور و نزدیک از طریق مبلّغانی است که احمدی نژاد در قم برای آنها سخنرانی کرد. ای کاش رئیس جمهور به جای ارائه آمار کلی از ۴۰ هزار دروغ پراکنی، به اظهار نظر در خصوص نمونه‌های فوق‌الذکر - که هر یک بارها در رسانه‌های گوناگون منتشر شده است - می پرداخت تا به صورت دقیق و با ذکر مصداق، دروغ‌گویی رسانه‌ها یا مظلومیت آنها به خاطر حق‌گویی و افشای <رازهای مگو> آشکار شود.
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

حدودای ظهر دقیقا وسط جلسه بودم که مرجان حسینی اس ام اس زد که: کارگزاران توقیف شد. 

با وجود اینکه کلمه ی «توقیف شد» کم کم برایم  عادی شده اما دیگه تاب و حوصله ی ماندن نداشتم. سوار ماشین شدم و راه افتادم.
ذهن مشوشم حالا به عصبانیت رسیده بود. دلم مثل توپ پر بود و آماده شلیک! به این فکر میکردم که هیئت نظارت باید این کار را میکرد تا روزنامه خورشید تمامش به سبزی فروشی ها نرود! تا کمی هم آنها فروش کنند! تا شاید کسی صدای بذرپاش ها را هم بشنود!! تا ...
اما در اشتباهند. چون صدای یزدان پناه ها و قوچانی ها و کرمی ها انقدر بلند است که جایی برای صدای بذرپاش و شریعتمتداری نمی گذارد.
در این 10 سال گذشته اینطور یاد گرفتیم که با گلوی فشرده نفس بکشیم و فریاد بزنیم. این آیین مظلومیت است. این پیام محرم و عاشوراست که حتی زیر تیغ و زور و بی عدالتی آزادی و آزادگی ازهمه بالاتر است. دست اگر در بند رود تفکر به بند کشیدنی نیست!
دلم برای محمد رضا تنگ شده. دلم باران می خواهد. بارانی که قدرت شستن دلهای سیاه را داشته باشد. چشمانم همچنان به آسمان آست. باران خواهد آمد!!
این مصاحبه گویای کامل است.
این تصویر خبر روزنامه کارگزاران است .
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

همین الان دیدم که جمعی که خود را دانشجو معرفی کرده اند(!!!) از دیوار باغ قلهک بالا رفتن و اونجا را فتح کردند. بعدش زیارت عاشورا خوندن و پرچم فلسطین را بجای پرچم انگلیس بالا بردن. تازه اینم عکسشون!!

در اینجا چند فکر و سوال پیش میاد:

اولا نمی دونم چرا نماد دانشجویی دیگه کتاب نیست، شده از دیوار بالا رفتن یا زندانی شدن!!!

دوما احتمالاً بعضی از این دانشجوها با ولی شون اومدن و باهم از دیوار بالا رفتن!! آخه بعضاً چهره های مسن هم تویه عکس دیده میشن!!

سوما هرچی فکر میکنم خدایی نمی فهمم چرا اینا کفن پوشیدن؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

به صفحه ی تلویزیون خیره شده بودم و صحنه ها یکی از پس دیگری رد می شد...

راستی چرا هیچکس و هیچ پیامبر و هیچ رهبری نتوانست این حس خودخواهی و جنگ ستیزی بشرو از بین ببره؟ چرا آدم ها هنوز که هنوزه نتونستن به حق خودشون قانع باشن و کاری به کاره هم نداشته باشن؟ چرا ما انسانها باید همچین تاوان هایی به خودمون ببینیم و ...

نه بخاطر اینکه کشته شده ها مسلمانند ، بخاطر اینکه زنها و بچه هایی آواره و زخمی و کشته شده اند که کاری با دعوای دنیا ندارند. جرم آنها تنها این است که در نوار غزه زندگی می کنند. شاید اگر ما هم آنجا متولد می شدیم و آنجا زندگی می کردیم این جرممان بودو باید کشته می شدیم. عجب دنیایست!

نمی دانم چرا نا خواسته با پی گیری این اخبار این سوال در ذهنم می آید که آیا زمانی که بر سر ما هم موشک و بمب عراقی ها (برادران دینیمان!!!!) فرو میریخت و ما هم اوضاعی اینچنین داشتیم کسی دلش برای ما می سوخت؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
در سایت الف یک خبر جالب دیدم که گویا صحبتهای محمد رضا یزدان پناه را تصدیق میکرد! : خاتمی می آید!!


وطن امروز/ نامزدی خاتمی قطعی شد


روزنامه وطن امروز خبر داد، پس از جلسه سه ساعته خاتمی با هاشمی رفنسجانی، تردیدهای خاتمی برای حضور در انتخابات رفع و نامزدی رییس جمهور سابق در انتخابات 88 قطعی شد.

در این گزارش آمده است: به گزارش منابع موثق، اخیرا سید محمد خاتمی جلسه ای سه ساعته با آیت الله هاشمی رفسنجانی داشته که محور اصلی این جلسه موضوع کاندیداتوری رییس جمهور سابق بوده است. در ابتدای این جلسه، خاتمی اقدام به بیان تردیدهایش برای کاندیداتوری می کند که این موضع خاتمی با واکنش هاشمی رفسنجانی مواجه می شود.

هاشمی رفسنجانی در توجیه صحبت های خاتمی، موضوع کاندیداتوری مهدی کروبی را که از محورهای تردیدبرانگیز خاتمی برای کاندیداتوری بود، قابل حل دانسته و گفت: " کروبی را می شود آرام کرد". هاشمی در بیان این ادعا، موضوع شورای حکمیت را مطرح و مانورهای اولیه حول شورای حکمیت را عامل اصلی "آرام کردن" کروبی معرفی و تصریح کرده: "با رایزنی هایی که انجام داده ایم، احتمال کنار کشیدن کروبی هست".

هاشمی در ادامه، خاتمی را به نترسیدن از "شکست" توصیه کرده و گفته است: "اگر شما بیایید، بدبینانه ترین حالت این است که انتخابات به دور دوم کشیده شود".

خاتمی هم برای پذیرش قطعی کاندیداتوری 2 پیش شرط را مطرح کرده است که این دو شرط از این قرار است: "رسمی نشدن کاندیداتوری و بررسی و سنجش وضعیت جامعه طی ماه های آینده".

خاتمی در توجیه پیش شرط های خود، اجماع سریع اصولگرایان را نخستین نتیجه اعلام کاندیداتوری اش دانسته و خواستار آن شده تا کاندیداتوری خود را در آخرین روزهای ثبت نام یا به عبارتی در دقیقه 90 اعلام کند.

پس از پذیرش توصیه هاشمی از سوی خاتمی و پذیرش پیش شرط های خاتمی، موضوعات دیگری درباره نقاط قوت احمدی نژاد و عوامل اقبال جامعه به وی مطرح می شود. همچنین در جلسه مذکور توافق شده است که هیچ کدام از حاضران به صورت علنی درباره موضوعات مورد بحث اظهار نظر نکنند.

در اولین گام های پس از جلسه، حسین مرعشی، عضو ارشد کارگزاران سازندگی روز گذشته در اظهار نظری، موضوع نزدیکی میان اصلاح طلبان و ناطق نوری را مطرح کرد که گفته می شود این اظهار نظر وی در راستای "تست" شرایط و واکنش رقبای انتخاباتی انجام پذیرفته است.

از سوی دیگر، شنیده های خبرنگار وطن امروز حاکی از این است که ستاد انتخاباتی خاتمی نیز به صورت غیررسمی با مدیریت "محسن آرمین"، معاون وزیر خارجه دولت اصلاحات آغاز به کار کرده است. در همین راستا، برخی روزنامه‌ها در روزهای اخیر اقدام به برحسته سازی اظهارات "امین زاده" به بهانه های گوناگون کردند.
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
پنجشنبه، 16 آبان، تالار همایش های مسجد امیرالمومنین. جمعیت نسبتاً خوب بود اما از جمعیت مهمتر اینکه همه بودند: از ادیب و فیلسوف و مهندس و دانشجو گرفته تا ورزشکار و بازیگر و شاعر!!
همه به یک منظور کنار هم ایستاده بودند و در سر به یک چیز می اندیشیدند ؛ خاتمی بیاید!! همه حرفهای خود را زدند، هر کس به دلیلی او را می خواند و آمدنش را یا برای باز پس گیری چیزی می دانست یا تحقق چیزی دیگر. یکی هم مثل ابراهیم یزدی گفت آمدن خاتمی هیچ چیزی نداشته باشد حداقلش این است که می توانیم نفس بکشیم!
لیلا حاتمی هم با نفس های بریده گفت بخاطر بچه های ایران بیا! صحبتهای حجاریان زیرنوشت نداشت تا بفهمیم!! اما شریعتی نامه ی حجاریان را خواند تا که بگوید حجاریان میگوید خاتمی بیاید تا نظام دچار انزلال نشود ...

زمان همچنان میگذشت، دلایل محکمتر می شد ولی چشمان منتظر به درب سالن نا امیدتر... ساعت 17:00. آخرین سخنران هم گفت. مجری خداحافظی کرد. همه رفتند ولی باز خاتمی نیامد.
استنباط من از این نیامدن میل به عدم نامزدی در انتخابات دهم ریاست جمهوری خاتمیست. او مرد عالمیست. هیچ کاری را بی حساب نمی کند، حتی لبخندهای خاتمی نیز هرکدام معنی خاص دارد. نگاه هایش ، دست به عینک زدن هایش و همه و همه  دارای معنیست چه برسد به نیامدن در چنین جلسه ی خبری مهمی. او با زبان بی زبانی گفت اصرار نکنید، به صلاح نیست! حکم در نیامدن خاتمیست!!
نمیدانم. خداکند که من غلط فهمیده باشم و خاتمی کار واجبتر از آنجا را داشته بوده و تا چند وقت دیگر قطعی آمدنش را اعلام کند و دل همه ی ما را شاد کند.
اما در بین همه ی کسانی که آمدند و نطق کردند نیما دهقان طنزپرداز خوب چلچراغی شعری زیبا برای خاتمی خواند که تا دقایقی همه خندیدند . شما هم بخوانید بد نیست:



خواهی بیا ببخشا،خواهی برو... بپیچان!

 

...سلام آقا محمد با ارادت               و عرض احترام از روی عادت

به رسم خوب ایام رفاقت              نوشتم نامه تا گیرم سراغت

نوشتم نامه ای با عشق و امید              اگر خطم بده لطفاً ببخشید

گمانم برده ای مارا ز یادت؟            منم... ‹کبلا مرادو› از ولایت

چه ایامی خوشی با هم سپردیم              چه بحث و گفتمان هایی که کردیم...

 حدوداً دوم خرداد بودا...                 دل مردم ز غم آزاد بودا...

مث برق و مث طوفان گذشت ها...             به یادت هست که؟ هفتاد و هشت ها....

کجایی مشتی؟ اینجا جات خالیست          بدون تو تو ده صلح و صفا نیست

به این شدت که نه...   اما خدایی             محمد خاتمی!...جداً کجایی؟

تو یاهو وقتی on هستم که نیستی           کلوب و سیصدو شصتم که نیستی...

نه اخبار و نه بیست و سی میایی             هنوز چپ می زنی؟ یا با اونایی

دل مردم براتان تنگه تنگه                       ...«حتی خاطرات تلختم واسه ما.. خیلی قشنگه! »

(زیادی شد اگر این مصرع فوق                ولیکن شد پر از احساس و از ذوق! (با تشکر از گروه سون))

همه اینجا سلامی می رسانند        اگرچه اکثراً  چندی است خوابند

ولی شکر خدا این کدخدائه          می گن قلبش طلاس...دستش شفائه...

اصن دست روی هر چی که می ذاره   طلا می شه...سه سوت!رد خور نداره

خدا مرگم بده ...كافر شدم باز     چرا اینگونه شد این نامه آغاز؟  

به قول شاعر رند نظرباز(؟!)       بدون نام او کی نامه شد باز؟

 

               «به نام حضرت باری تعالی»  

          ( بدین صورت شروع شد نامه...حالا!)

محمد خاتمی...حالت چطوره؟   ....
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 


وضوح الواضحاته! همه میدونن چی شد، در مجلس چه گذشت و کردان به کجا رفت.

دستنوشته های دوستان را یک به یک میخواندم همچنین خبرگذاری ها و روزنامه ها را. هرکس به نحوی تحلیل کرده بود و از زاویه های مختلف این آبرو ریزی بزرگ را دستخوش قلم های مبارک درآورده بودند اما در کل همه دنبال پرتقال فروش بودند. همه گفتند مدرک جعلی است، کردان دروغ گفته، کردان محاکمه شود، کردان ... اما کسی نگفت که کردان از کجا آمده و احمدی نژاد چرا کردان را بعنوان وزیر کشور قرار داد؟!! و چرا احمدی نژاد او را زودتر از اینها عذل نکرد تا کار به این مناقشات نینجامد! و از همه مهمتر چرا محمود خان خستگی ناپذیر در جلسه استیضاح شرکت نکرد؟!
کردان باج برنامه ریزی شده و بزرگ رئیس دولت به رئیس تازه نفس مجلس بود. احمدی نژاد کردان را معرفی کرد تا دو وزیر بو دارش(اقتصاد و راه) از گلدان مجلس بیرون بیایند و حاشیه های پر سرو صدای رفتن دانش جعفری ، بی لیاقتیه سمسامی و ... به سوی معاون اسبق لاریجانی برود! احمدی نژاد برعکس همیشه اینبار خوب میدانست که اگر کردان مرد توصیه شده ی لاریجانی را بیاورد ابصار ریاست مجلس را بدست گرفته و جولان سیاسی اش را بیش از پیش میتازاند و بهتر از هرکس دیگر میدانست که این وزیر نیاز به دفاع ندارد و هرجا که حرفی از کردان باشد به راحتی میتواند او را به سمت لاریجانی برده و دفاع از او را به لاریجانی بسپارد.
احمدی نژاد در یک تاکتیک حساب شده هم وزیران خود را آورد و هم در این گرو کشی سیاسی علاوه بر شکست لاریجانی جای را برای وزیر کشور در آّبنمک خوابانده خود یعنی کامران دانشجو آماده کرد تا او بر این مسند بنشیند و انتخابات دهم را رهبری کند!!! و این حکومت 90 (روزه) است و یک ریسک دو سر برد!!
 

پی نوشت 1 : دیشب با استاد (پدرم) مجال هم سخن شدن پیدا کردم و با گوشزد به سخنان نوباوه و کردان درمورد مایه گذاشتن همیشگی مسئولان از جنگ با او یک درد دل نسل سومی کردم، گفتم نمیدانم چرا هرجا و هرکدام از مسئولین که جایی در شرایط بحران قرار میگیرند فیلشان یاد جنگ میافتد و آن را سپر بلای خود میکنند؟!! مگر نه اینکه جبهه و جهاد برای رضای خدا و انجام تکلیف بود پس اینهمه منت برای چیست؟؟ مثل این است که فردی برای دفاع از خود از مخمصه بگوید من نماز میخوانم یا حج میروم!!

پی نوشت 2 : می خواهم برای کسی نامه بنویسم. شاید برای دوست ندیده ام محمد رضا یزدان پناه


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
اولين همايش دعوت از خاتمي با عنوان «موج سوم» به ميزباني «پويش (كمپين) دعوت از خاتمي» در تاريخ 16 آبان‌ماه 1387 از ساعت 14 الي 17 در تالار همايش‌هاي مسجد جامع اميرالمومنين تهران برگزار خواهد شد.
در اين همايش تعدادي از برجسته‌ترين نخبگان حامي نامزد خاتمي به طرح دلايل خود در ضرورت نامزدي سيدمحمد خاتمي خواهند پرداخت و از او براي كانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري پيش رو دعوت به عمل خواهند آورند. اين نخبگان شامل تعدادي از چهره‌هاي درجه يك حوزه‌هاي فرهنگي، هنري، ديني، اجتماعي و سياسي مي‌شوند و در ميان حضار در همايش هم جمعي از دانشوران و فعالان سياسي و فرهنگي و جوانان حامي نامزدي خاتمي حضور خواهند داشت.


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

امروز کنگره اعتماد ملی بود. در سالن وزارت کشور. اما انگار این شیخ ما باز خوابش گرفته!! دوستان میگفتند حاج آقا وقتی از چرت پرید تا دقایقی یادش نمیومد کجاست !!

وقتی شیخ دوباره میخوابد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

چند وقت قبل، یه بنده خدایی برای یه بنده خدای دیگه ای تعریف کرد و اونم به ما گفت که تو همین راهنمای همشهری آگهی فروش گوسفند زنده رو پیدا کردیم، می گفت یکی از دوستان بهم گفت این گوسفند زنده که نوشته منظورش یه چیز دیگه ست، ولی من باورم نمیشد، طرف گفت کاری نداره، زنگ بزن خودت ببین، می گفت زنگ زدیم، چند دقیقه بعد یه پراید مشکی اومد به آدرسی که داده بودم، صندلی عقب سه نفر نشسته بودند، هر سه از جنس مونث در رده های سنی مختلف، بعد راننده که خودش هم زن بود گفت یکی رو انتخاب کن! … می گفت منم بهت زده چشمام چهار تا شده بود.. گفتم ممنون، اشتباه شده، احتمالا شماره رو اشتباهی گرفتم، شرمنده…. خلاصه بهش ثابت شد، گوسفند زنده یعنی زن یا دختری که یه شب بهت اجاره می دن (از شبی 10 تومن داره تا 100 هزار تومن

بعد از افطار یه سریال پخش میشه که رضا عطاران توش بازی کرده(بزنگاه)… یه سکانس جالب داشت اون قسمت… حمید لولایی با خانوادش که داشتن می رفتن سر خاک، بنزین تموم کردن، چیزی نداشتن روش بنویسن " بنزین" که با دست نگه داره و به ماشین هایی که رد میشن نشون بده… بالاخره هر جوری بود یه تیکه کارتن پیدا کردن و روش نوشتن بنزین… نگو پشت کارتنه نوشته بوده گوسفند زندهحمید لولایی هم حواسش نبود و برعکس گرفتش … یه موتوریه نگه داشت تا قیمت گوسفند زنده رو بپرسه… حمید لولایی هم فهمید چه سوتی داده طرف رو دک کرد رفت.. موتوری یکم جلوتر رفت وایساد جلو ماشین حمید لولایی که مثلا دختراش توش بودن بشون گفت : "خانوما خسته نباشن!" بعدم اونا جیغ کشیدن و فحش دادن و حمید لولایی دوید طرفش و فحش داد و فلان و بهمان… شاید بگی هیچ ربطی نداره ولی با اون هوش و ذکاوت و موذی گری که من در عطاران سراغ دارم بعید می دونم این سکانس رو همینجوری توی سریال گنجونده باشه.. عطاران و مهران مدیری استاد مخفی کردن بعضی حرف های ممنوعه زیر طنز خودشون هستندمخصوصا اینکه موتوریه می گه : خسته نباشید ! این یعنی طرف دختره رو فاحشه فرض کرده که هر شب با یکی می خوابه و مسلمه سرش شلوغه پس می طلبه بهش بگی "خسته نباشی" … اگه غیر ازین بود لزومی نداشت حمید لولایی و خونوادش انقدر برآشفته بشن، حتی پاستوریزه ترین ها هم یه خسته نباشید رو یه متلک سنگین حساب نمیاره.

ببینید چقدر این مسئله گوسفند زنده جدی جدی باب شده که بعضی از بازیگران و کاگردانان با هوش هم زیر زیرکی بش اشاره می کنند …. فعلا که توی آگهی ها گوسفند زنده مد شده، شاید اگه این لو رفت آگهی جذب بازیگر مد بشه، بعدش یه چیز دیگه، بعد ازون هم یه چیز دیگه… به هر حال نکته جالب اینه که تو مملکتی که کتاب های ماركز رو به بهانه اروتيك بودن یا جمع می کنن یا توقیف، میشه با یه تلفن شب رو با یه روسپی خوابید … به همین راحتی و به همین خوشمزگی !

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 3:18 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
طنز همشهری عصر


لابد خودتان در جريان هستيد، چند وقتي است كه وزارت كشور با شهرداري چپ افتاده و براي ارائه خدمات بهتر به پايتخت، شوراي شهر را همچين بفهمي نفهمي يه كوچولو اذيت مي‌كند.

در اين باره برخي كارشناسان كه هنگام ابراز نظر در خلأ سير نمي‌كنند بر اين باورند كه مشكل اصلي، شهردار تهران است.

بديهي است اگر قاليباف در مديريت شهر تهران چهره موفقي از خود ارائه بدهد، اين خيلي خطرناك است، لذا اگر ما هم جاي وزارت كشور بوديم به شهرداري اتوبوس نمي‌داديم، تاكسي نمي‌داديم، سيمان نمي‌داديم، مجوز توسعه مترو نمي‌داديم، اجازه قيمت‌گذاري روي آرم طرح ترافيك نمي‌داديم و ... و بعد براي اينكه احيانا شهروندان تهراني متوجه ماجرا نشوند ماجرا را اينطور تحليل مي‌كرديم كه دادن امكانات به تهران باعث افزايش مهاجرت به پايتخت مي‌شود و اين مخل آسايش تهراني‌هاست.

جل‌الخالق! حالا من يك توصيه برادرانه دارم، راستش در دعواي وزارت كشور با شهرداري، اين وسط ما تهراني‌ها بيچاره شديم ؛ لذا بهتر است براي فلج كردن شهرداري به جاي اقداماتي كه به منظور جلوگيري از مهاجرت به تهران صورت مي‌گيرد و خيلي هم پردردسر است، با يك گلوله برويد در مخ قاليباف.

حكما با كشته شدن شهردار تهران، صورت مسئله كمپلت پاك مي‌شود، نگراني وزارت كشور هم بابت مهاجرت به تهران به طريق اولي برطرف مي‌شود.

حالا شما فكر كنيد اگر قاليباف كشته شود، بازتابش چقدر خواندني خواهد شد. بخوانيد:

مهدي كروبي: كشتن شهردار تهران را هم بيندازيد گردن اعتماد ملي اما به مقدسات ربط ندهيد.

محمدخاتمي: ضاربين قاليباف پيام دوم خرداد را نگرفته‌اند.

اون يكي خاتمي: درباره ترور قاليباف با سفير آلمان مذاكره خواهيم كرد.

دكتر الهام: ترور شهردار تهران دروغ 13روزنامه‌هاست.

سخنگوي بعدي دولت: سوء قصد به قاليباف تقصير مجلس، خون‌ريزي‌ ايشان از ناحيه سينه و گردن زير سر شوراي شهر، دير رسيدن‌شان به بيمارستان تقصير مجمع تشخيص و گراني هزينه درمان وي زير سر دانش جعفري است.

بهزاد نبوي: راه حل مشكل وزارت كشور با شهرداري، برقراري رابطه با آمريكاست.

معاون سياسي وزارت كشور: ترور قاليباف را رسانه‌ها به جامعه تحميل كردند.

عضو شوراي مركزي كارگزاران: در جلسه جبهه دوم خرداد راجع به ترور حجاريان و قاليباف صحبت شد اما درباره كروبي حرفي به ميان نيامد.

مدير عامل توانير: به خاطر صرفه‌جويي در مصرف برق، بهتر است ترورها از شب به روز منتقل شود.

رحيم مشايي: براي سهولت در مراسم بزرگداشت احتمالي شهردار تهران، ‌سهميه بنزين در نظر گرفته مي‌شود.

فاطمه آجرلو: ضارب قاليباف را به جا نمي‌آورم.

علي زاكاني: سوء قصد به قاليباف به خاطر سوء مديريت دانشگاه آزاد است.

مديرعامل يك كارخانه دولتي: چرا مي‌گوييد ترور، نگران‌كننده است؟

وزير نفت: ترور قاليباف، قيمت نفت را به رقم غيرقابل پيش‌بيني افزايش مي‌دهد.

رايس: شهردار تهران بايد در خاك روسيه مورد سوء قصد قرار مي‌گرفت.

سخنگوي كاخ سفيد: ترور قاليباف كار القاعده است.

فاطمه رجبي: اين ترور در اصل شليك به فرهنگ رضاخاني بود.

محسن كديور: كجاي اسلام آمده كه شهردار تهران نبايد ترور شود؟
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

لینکهای جالبی از بازدید پست قبل به دستم رسید. از سایتهای مختلفی که ثبت نام ازدواج موقت میکردند تا احکام شرعی آن.

جالبه که اکثرا بصورت خصوصی پیام میذاشتن که اسمشون یا ایمیلشون برای عموم قابل دسترس نباشه. و این پست از بی سابقه ترین پستهای من بود چون در یک روز 400 بازدید و 70 نظر به همراه داشت.
اما در لابه لای این لینکها نوشته های یک سایت افکارم را مشوش کرد.
عین مطلب را قرار می دهم تا شما نیز از مطالعه ی آن بی نصیب نباشید گرچه روزانه ما با هزاران مورد از این گونه مسائل سهواً عبور میکنیم و بی توجه و یا با توجه به راه خود ادامه می دهیم!!



چگونه بغض فروخورده اش را فریاد خواهد زد؟ و کی؟ «امین» را می‌گویم. پسر ١٢ ساله‌ای که برایم از خصوصی ترین راز دردناک زندگیش گفت.
غالباً این منم که بدنبال خبر و ماجرا می‌روم ولی گاهی هم خبر و ماجرا به سراغم می آید! مثل این ماجرا که با یک s.m.s اشتباهی به سراغم آمد!

ده دوازده روز قبل پیامکی روی تلفن همراهم گرفتم که «فوری با من تماس بگیر! مهمه!» شماره آشنا نبود اما بهتر دیدم تماس بگیرم.پسرکی جواب داد و قبل از هر چیز حرفهایش را قطار کرد.گفت:«من امین پسر سیمین هستم. (اسامی را تغییر داده ام). این s.m.s رو برای همه اسمهایی که توی موبایل مامانم بود فرستادم تا به همه مشتریاش بگم تو رو خدا دیگه بهش زنگ نزنید.»
راستش فکر کردم شاید مادرش،فروشنده یکی از مغازه های محل باشد! اما یادم نمی آمد شماره ام را به فروشنده ای داده باشم.پرسیدم:« مادر شما چی میفروشن پسرم؟»کمی مکث کرد.بعد با خجالت و آرام گفت: «تنش رو!» اول شوک شدم.اما زود مسلط شدم و کمی آرامش کردم و بهش اطمینان دادم مادرش را نمی شناسم و شماره را اشتباه گرفته است.اما از چیزی که پسرک درباره مادرش گفته بود،هنوز بهت زده بودم.«تنش رو می فروشه»! باقی حرفهایش را دیگر نمی شنیدم. اما دست آخر چیزی گفت که یقین کردم باید او را ببینم!

امین یک پسر «ایرانی» است.ایرانی. این را حتی برای «یک لحظه» هم فراموش نکنید.هنوز نمی دانم این پسر، چرا اینقدر زود بمن اطمینان کرد؟ گرچه اطمینانش بیجا نبود و من واقعا" به قصد کمک به دیدنش رفتم. و اگرچه بعد از حدود ٩ روز،هنوز هیچ کمکی نتوانسته ام به او و خانواده اش بکنم.با اجازه خودش، ماجرا و اسامی را با مختصری «ویرایش و پوشش» نقل می کنم تا نه اسمها و نه مکانها،هویت او را فاش نکند.پس امین یک اسم مستعار است برای پسری که مرا «امین» خود و امانتدار رازهایش دانست.پسری که بعدا"دلیل اعتمادش را گفت:«صدای شما، یه طوری بود که بهتون اعتماد کردم.با اینکه چندتا مرد دیگه ای که بهم زنگ زدن،فحش دادن و داغ کردن، اما شما عصبانی نشدین و آرومم کردین.همون موقع حس کردم نیاز دارم با یک بزرگتر حرف بزنم!یکی که مثل پدر واقعی باشه.بزرگ باشه نه اینکن هیکلش گنده شده باشه!» حس کردم پسرک باید خیلی رنج کشیده باشد که اینطور پخته و بزرگتر از سنش بنظر می آید. امین حدود ٢ ماه پیش فهمید مادرش، شروع به «تن فروشی» کرده است! مادرش که «یک تنه» سرپرستی او و خواهر کوچکترش را برعهده دارد و زن جوانی است که امین می گوید «زنی معصوم مثل یک فرشته» است.اما اگر شما جزو جمعیت پانزده میلیونی فقیر این مملکت نیستید، لابد اینجا و آنجا «شنیده اید» که در این سرزمین، «خط فقر» به چنان جایی رسیده که فرشته های بسیاری به تن فروشی مجبور شده اند! امین از روز اولی که مادرش بالاخره مجبور شد خودفروشی کند و به خانه دو پسر پولدار و نشئه رفت،خاطره سیاهی دارد.می گوید «خاطره سیاه»! و این ترکیبی نیست که یک بچه ١٢ ساله به کار ببرد، حتی اگر مثل او «باهوش و معدل عالی» باشد! اما غم، همیشه مادر شعر است.اندوه،مادر سخنانی است که گاه به شعر شبیه اند! و گاه خود شعرند..
امین گفت آن روز مادرش دیگر ناچار بود، زیرا «هیچ هیچ هیچ راهی برای سیر کردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!
مادر بیچاره و مستأصل،پیش از رفتن به خیابان و شروع فحشاء، حتی نماز هم خوانده بود و این طنز سیاه روزگار ماست. او کلی با خدایش حرف زده و نجوا کرده بود! شاید از خدا اجازه خواسته تا این گناه ناگزیر را انجام دهد! یا شاید پیشاپیش استغفار و توبه کرده! کسی نمی داند! شاید هم خدایش را سرزنش می کرده است!کاش می شد فهمید او با خدا چه ها گفته است؟ در شبی که قصد کرده برای نجات فرزندانش از زردی و گرسنگی، به آن عمل تن دهد.این سئوال بزرگ همیشه در ذهن من هست که او با خدا چه ها گفته است؟
بعد به قول امین با دلزدگی و اشکی که تمام مدت از بچه هایش پنهان می کرد،کمی به خودش رسید و خانه و خواهر کوچکتر را به امین سپرد و رفت! امین مطمئن شده بود مادرش تصمیم سخت و مهمی گرفته است.چون در آخرین نگاه،بالاخره خیسی چشمان مادر بیچاره را دید.
چند ساعتی گذشت. خواهرش خوابید ولی امین با نگرانی،چشم براه ماند: « حدود ١٢ شب مامانم کلید انداخت و اومد تو! ظاهرش خیلی کوفته و خسته تر از وقتای دیگه ای بود که برای پیدا کردن کار یا پول یا خریدن جنس قرضی بیرون می رفت و معمولا" سرخورده و خسته برمی گشت. مانتوش بوی سیگار می داد.مادرم هیچوقت سیگار نمی کشه.با اینکه نا نداشت،ولی مستقیم رفت حمام. رفتم روسری و مانتوشو بو کردم. مطمئن شدم لباسهاش بوی مرد میدن.از لای کیفش یه دسته اسکناس دیدم! با اینحال یکهو شرم کرده.از اینکه درباره مامان خوبم چنین فکر بدی کرده ام، خجالت کشیدم.گفتم شاید توی تاکسی،بوی سیگار گرفته باشد!گفتم شاید پولها را قرض کرده باشد! اما یکهو از داخل حمام،صدای ترکیدن یک چیز وحشتناک بلند شد. بغض مامان ترکید و های های گریه اش بلند شد...»

دو جوان که در آن شب، فقط به اندازه اجاره ٢ماه خانه خانواده امین، گراس و مشروب و مخدرمصرف کرده بودند،طبیعتا" آنقدرها جوانمرد نبودند که از یک «مادر مستأصل» بگذرند و او را بدون آزار و با اندکی کمک و امیدبخشی از این کار پرهیز دهند.
امین از آن شب که مادر را مجاب کرد با او صادق باشد و همه چیز را از او شنید،دنیای متفاوتی را پیش روی خود دید. بقول خودش این اتفاق،یک شبه پیرش کرد.او دیگر نه تمرکز درس خواندن دارد و نه دلزدگی و بدبینی،چیزی از شادابی یک نوجوان دوازده ساله برای او باقی گذاشته است.امین آینده ای بهتر از این برای خواهر کوچکش نمی بیند که روزی،به زودی، او نیز به تن فروشی ناگزیر شود.

چند بار؟ چند بار کبودی آزار مردان غریبه را روی بازوها و پای مادرش دیده باشد،کافی است؟ چند بار دیوانه شدن و به خروش آمدن مادرش را دیده باشد، کافی است تا چنان تصمیمی بگیرد؟ امین کلیه خود را به معرض فروش گذاشته است.اما می گوید تا می بینند بچه ام،پا پس می کشند و گواهی از بزرگترهایم می خواهند:«نه! اینطور نمی شه!»امین می خواهد بداند آیا می تواند کار بزرگتری بکند؟ کاری که مادر فرشته خو و خواهرکش را، برای همیشه از این منجلاب نجات بدهد؟

او واقعا" دارد تحقیق و بررسی می کند که آیا می تواند اعضای بدنش را تک به تک پیش فروش کند؟ و آیا می تواند به کسی اطمینان کند که امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضایش را تک به تک به بیماران بفروشد و پولشان را بگیرد و با امانت داری به مادر و خواهرش بدهد؟و اینکه چگونه مرگی، کمترین آسیبی به اعضای قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سیم برق؟
شاید برای یافتن آن فرد امانتدار، او حاضر شد راز بزرگش را بمن بگوید.منی که کشش درک انجام چنین کاری را از یک پسربچه نداشتم تا آنکه از نزدیک دیدم.و وقتی دیدم، آرزو کردم که ای کاش روزگار از شرم این واقعه، به آخر می رسید.
از او خواسته ام فرصت بدهد شاید فکری کنم.شاید راهی باشد.از وقتی که با حرفه ام آشناتر شده،اصرار دارد خودم این مسئولیت را قبول کنم و «وکیل بدن» او شوم! خودش این عبارت را خلق کرده. «وکیل بدن»! ذهن این پسر دوست داشتنی، سرشار از ترکیبهای تازه و کلمات بدیع و زیباست.

در شروع،سئوالم این بود که امین ١٢ ساله کی و چطور بغضش را فریاد خواهد زد؟ و حال می پرسم وقتی بغض او و امثال او ترکید،این جامعه ما چگونه جامعه ای خواهد شد؟و چه چیزی از آتش خشم فریاد او در امان می ماند؟ذهنم بیش از گذشته درگیر این نوع «بدن فروشی» شده و کار این پسر را، یک فداکاری «پیامبرانه» می دانم که پیام بزرگی برای همه ما و شما دارد.این روزها دایم دارم به راهها فکر می کنم.آیا راهی هست؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
دیروز یک آفلاین داشتم که وقتی به دنبال آدرس لینک رفتم با سایت گوهردشت روبرو شدم. سایت گوهردشت طرحی شبیه سایت کلوب است اما در حد بسیار ابتدایی.
نکته بسیار جالب و مورد توجه این سایت تخصصی بودن سایت در زمینه ازدواج موقت وداعم بدون اجازه همسر و به تعداد دلخواه به همراه مشاوره روانشناسی است. این سایت بوسیله نرم افزار طراحی شده در آن و با توجه به خصوصیات شخصی افراد زوج مورد نظر را شناسایی و به شخص بوسیله ایمیل اعلام می کند.
نکته بسیار جالبتر اینکه هر کاربر در صورت پرداخت 10000 تومان کاربر ویژه شده و میتواند از لیست کسانی که آماده ازدواج موقتند (خانم ها!!) بازدید کند. این سایت دارای ثبت، آدرس و اجازه ی فعالیت قانونیست! فکر می کنم این سایت در حمایت از لایحه حمایت از خانواده ایجاد شده تا مهر تاییدی بر عملکرد مجلس نهم در آستانه آغاز بکار آن باشد.
 بد نیست شماهم سری به این سایت بزنید!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 


به دستو استاد و پدر بزرگوارم دسترسی به این پست دیگر مقدور نمی باشد!!





+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

پریشب از شبكه یك سیما، مصاحبه آقای رئیس‌جمهور را با دقت گوش كردم. در این نوشتار كوتاه نمی‌خواهم به تحلیل مصاحبه مذكور بپردازم، اما بدون تردید مهم‌ترین بخش و شاه‌بیت این گفت‌وگو بحث نقدی كردن نظام یارانه‌ها بود. آقای رئیس‌جمهور فرمودند كه سالانه حدود 90هزار میلیارد تومان یارانه برای مصرف انرژی در كشور می‌پردازیم و در این جراحی بزرگ اقتصادی می‌خواهیم هر سه ماه یك‌بار این یارانه را به صورت نقدی به حساب ملی خانواده‌ها (تا شش نفر) واریز نماییم و بلافاصله پس از واریز مبالغ فوق، انرژی (نفت و گاز و گازوئیل و مازوت) به قیمت آزاد عرضه خواهد شد. اینك محاسن و معایب اجرای این پیشنهاد را بررسی می‌كنیم.

الف ـ محاسن

1 - با اجرای طرح، به دلیل اینكه قیمت حامل‌های انرژی به چند برابر قیمت فعلی افزایش می‌یابد، موضوع قاچاق بنزین به كشورهای همجوار منتفی می‌گردد و ضمنا مصرف داخلی به دلیل بالا بودن قیمت كاهش می‌یابد. در این صورت نیازی به كارت هوشمند و سهمیه‌بندی نخواهیم بود و همچنین نیازی به اختصاص ارز برای واردات بنزین نخواهیم داشت، زیرا از محل فروش فرآورده و تبدیل ارزی آن، دولت یا بخش خصوصی می‌توانند اقدام به ورود فرآورده نمایند.
2- تخصیص بهینه منابع شكل خواهد گرفت و هزینه‌های واقعی تولید كالا و خدمات كه در شرایط یارانه‌ای فعلی مخدوش شده است، مشخص خواهد شد و به این ترتیب مزیت نسبی تولید كالا در داخل در مقایسه با مشابه خارجی مفهوم واقعی خود را پیدا خواهد كرد.
3 - تمایل و گرایش به وسایط نقلیه عمومی و همچنین بهینه‌سازی مصرف انرژی (در واحدهای تولیدی، مسكن و...)، نه بر مبنای دستور و فرمان حكومتی بلكه بر مبنای منطق اقتصادی كلید خواهد خورد كه طبیعتا برای رسیدن به الگوی توسعه پایدار یك باید و ضرورت است.

ب- معایب

1 - اجرای این طرح موجب افزایش سریع حجم نقدینگی و متعاقبا رشد شدید تورم خواهد شد. تزریق 90 هزار میلیارد تومان به نقدینگی كشور، حتی اگر بر مبنای طرح سه‌ماهه، بخشی از این مبلغ به سیستم اقتصادی كشور وارد شود، فاجعه‌بار خواهد بود. ممكن است مدافعان طرح بگویند كه در مراحل بعدی، از طریق فروش بنزین این نقدینگی جمع می‌شود. واقعیت این است كه شما این مبلغ را به مصرف‌كنندگان بنزین نمی‌دهید بلكه به آحاد جامعه عرضه می‌كنید. در گزارش آقای رئیس‌جمهور ذكر گردید كه هفت دهك پایین ‌درآمدی یعنی هفتاد درصد مردم فقط 30 درصد انرژی را مصرف می‌كنند. در طرح یادشده، نه سی ‌درصد، بلكه هفتاد درصد یارانه نقدی سرازیر دهك‌های پایین درآمدی می‌شود در حالی‌كه در سیكل‌های بعدی فقط سی ‌درصد مبلغ فوق از طریق خرید بنزین برمی‌گردد. یادآوری می‌كنم كه حجم نقدینگی كشور در زمان روی‌كار آمدن دولت نهم (تیرماه 84) 73 هزار میلیاردتومان بود كه اینك به حدود 165 هزارمیلیارد تومان رسیده و با اجرای طرح جراحی‌ آقای رئیس‌جمهور، با شتاب زیاد حجم نقدینگی از مرز دویست هزار میلیارد تومان خواهد گذشت. سه برابر شدن حجم نقدینگی در دوره سه‌ساله آقای رئیس‌جمهور بدون تردید یك ركورد خواهد بود.
افزایش نرخ تورم كه متعاقب این تصمیم‌گیری چه در سال جاری و چه در سال‌های بعد (با توجه به اینكه آثار رشد نقدینگی با تأخیر زمانی چندماهه ظاهر می‌شود و تا سالیان طولانی ادامه دارد) شكل می‌گیرد، موضوع ساده‌ای نیست كه بتوان به دلیل منافع طرح از آن گذشت. بدون تردید با اجرای این طرح آقای احمدی‌نژاد در كارنامه خود ركورد نرخ تورم را در طول تاریخ ایران خواهد شكست.
2 - ایجاد آشفتگی پیامد دیگر اجرای طرح پرداخت نقدی یارانه‌‌هاست. با یك حساب سرانگشتی یك خانوار پنج نفری بیش از ماهی پانصدهزارتومان یارانه دریافت خواهد كرد. به‌راحتی می‌توان اثر این رقم را در زندگی دهك‌های خانوار كه با مبالغی بسیار كمتر از عدد فوق زندگی می‌كنند تجسم نمود. از آنجا كه هیچگونه برنامه‌ریزی برای نحوه هزینه مبلغ بادآورده و غیرمنتظره فوق وجود ندارد، آشفتگی مالی در این قبیل خانوارها (شكل‌گیری تقاضاهای كاذب، انجام هزینه‌های غیرضروری) و جبران تورم سنگین كه این طرح بر آنها بار كرده‌است پیامد قطعی آن است. در حالی كه می‌توان این مبلغ عظیم را به جای توزیع بی‌برنامه و علی‌السویه كه ناشیانه‌ترین روش توزیع منابع است، با برنامه‌ریزی در مسیر محرومیت‌زدایی و ایجاد اشتغال هدایت نمود.
3 - در این طرح مشخص نشده كه آیا شبكه حمل و نقل عمومی (تاكسی‌ها، وانت‌ها و....) مجددا از یارانه بهره‌مند خواهد شد یا نه؟ اگر جواب مثبت باشد، نقض غرض است و بایستی مجددا مبالغ هنگفتی یارانه به این منظور اختصاص یابد و اگر آنها مجبور به استفاده از بنزین آزاد باشند بایستی افزایش شدید قیمت كرایه وسائط نقلیه عمومی را شاهد باشیم.
4 - اجرای این طرح فی‌الواقع یارانه را حذف نمی‌كند، بلكه نحوه پرداخت آن‌را تغییر می‌دهد. به عبارت دیگر سالانه 90 هزار میلیارد تومان، به جای اینكه به مصرف‌كنندگان انرژی داده شود به آحاد مردم علی‌السویه پرداخت می‌شود. بنابراین، اولا آثار منفی پرداخت چنین مبلغ كلانی بودجه عمومی دولت را كماكان تحت فشار قرار خواهد داد و ثانیا هیچ مبلغی برای جبران آثار افزایش قیمت انرژی (بهینه‌سازی ساخت و ساز‌ها و واحدهای تولیدی برای صرفه‌جویی انرژی، توسعه حمل و نقل عمومی، تولید خودروهای دوگانه‌سوز، توسعه شبكه‌های بزرگراهی و...) آزاد نخواهد شد.

ج - راه‌حل

به اعتقاد اینجانب بهترین راه‌حل همان است كه در ماده 2 قانون برنامه چهارم توسعه به تصویب مجلس ششم رسید، ولی متاسفانه مجلس هفتم در اوایل دوره خود آن را لغو كرد. اگرچه مجلس هفتم در آخرین سال خود تصمیم به جبران اشتباه خود گرفت و بحث تثبیت قیمت‌ها را منتفی كرد ولی متاسفانه اقتصاد كشور متحمل خسارات سنگینی گردید كه خاموشی‌های اخیر برق جلوه‌ای از این خسارات است. به موجب آنچه كه در ماده 2 برنامه چهارم توسعه مقرر شده بود، در طول برنامه پنج‌ساله چهارم (84 لغایت 88) به تدریج قیمت‌ نفت كوره، نفت گاز و بنزین به قیمت‌های عمده‌فروشی خلیج فارس می‌رسید و از محل درآمد مازادی كه دولت كسب می‌كرد نسبت به گسترش حمل و نقل عمومی، سیاست‌های جبرانی (از طریق نظام تامین اجتماعی به اقشار آسیب‌پذیر)، بهینه‌سازی ساختمان‌ها برای صرفه‌جویی انرژی، دوگانه‌سوز كردن خودروها، تجهیز شبكه فوریت‌های پزشكی و بیمارستانی، مبارزه با آلودگی هوا و... اقدام می‌كرد. اگر قانون فوق توسط مجلس هفتم لغو نشده بود، اكنون ما سه‌پنجم این جراحی بزرگ را پشت سر گذاشته بودیم.
بدون تردید تداوم وضعیت فعلی یعنی پرداخت مبالغ هنگفتی یارانه برای مصرف انرژی فاجعه‌بار است و نتیجه‌ای جز هدر دادن منابع، آلودگی محیط زیست، قاچاق سوخت به كشورهای همجوار، تشدید بی‌عدالتی، شكل‌گیری سفرهای غیرضروری و مخدوش كردن مزیت‌های نسبی در بر ندارد. من شجاعت دولت را برای انجام جراحی ارج می‌نهم. اما نادیده گرفتن نظرات كارشناسی و تجربیات جهانی ممكن است جراحی را به قصابی تبدیل كند و از چاله در آمده و به چاه بیفتیم. شما كدام كشور دنیا را سراغ دارید كه از طریق توزیع پول به‌صورت مساوی بین مردم یارانه را حذف كرده باشد؟ طرح آقای رئیس‌جمهور یعنی توزیع پول بین مردم، ممكن است امروز لبخندی بر لب بیاورد و حركت خوبی برای جلب آرای عوام‌الناس باشد، اما فردا كه گرانی و تورم افسارگسیخته و نابسامانی‌های اقتصادی وضع بد فعلی را بد و بدتر نمود جواب خدا و مردم را چه خواهید داد؟
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
سعید نور محمدی در وبلاگش متنی از رضا شریفی بعنوان کابینه نجات ملی را گذاشته که حیفم آمد شما عزیزان را از خواندن این مطلب بی نصیب کنم.
رضا شریفی کابینه ای را برای دولت آینده چیده که از دید من برخی از قسمتهای آن غیر منطقی و برخی دیگر خیلی آرمانی و برخی دیگر با دید بسیار حذبی انجام شده!
اما اگر بتوان همچین کابینه ای برای دولت آینده ارنج شود می توان به جرات گفت که پس از یک سال از کارکرد چنین تیمی اوضای بد حال جامعه 180 درجه تغییر کرده و این دگرگونی رو به بهبود خواهد گذاشت.
متن را حتما بخوانید:

بسمه تعالی

اینروزها بحث انتخابات ریاست جمهوری به مرور داغتر شده و افراد و گروههای مختلف تلاش دارند با طرح چهرهای قدیمی و یا جدید در فرایند انتخابات آتی موثر باشند. این امر بخصوص با توجه به نتیجه اقدامهای سه ساله دولت فعلی و تاثیراتی که تصمیمهای بدیع دولت بر حوزه های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی داشته است اهمیت بیشتری یافته و بسیاری از گروهها سعی دارند با ایجاد مرزبندی و نقد دولت کاندیدای خود را بر موج فزاینده گریز از دولت سوار کنند.

 

اکثر گروههای اصلاح طلب – به استثنای کارگزاران و اعتماد ملی – توافق کلی بر حضور آقای خاتمی دارند و تنها منتظر اعلام نهایی حضور وی هستند. حزب کارگزاران ظاهرا بیشتر تمایل به حمایت از یک کاندیدای محافظه کار در برابر احمدی نژاد دارد و اعتماد ملی هم - که بیشتر یک ستاد انتخاباتی برای حمایت از آقای کروبی بوده تا حزب - به صورت طبیعی کاندیدای خود را خواهد داشت. افرادی ازجمله عارف، نجفی و مهرعلیزاده نیز مترصد عدم حضور خاتمی هستند تا در قامت کاندیدای گروههای اصلاح طلب وارد عرصه شوند. برخی گروههای اصولگرا نیز از هم اینک حمایت خود را از احمدی نژاد اعلام داشته اند و البته گروههای اصولگرای منتقد نیز سرگرم آماده سازی سایر چهره های خود مانند روحانی، قالیباف، حداد، ولایتی، لاریجانی و توکلی هستند تا درصورت عدم اقبال عمومی به احمدی نژاد گزینه های دیگر خود را بیازمایند.

 

اما تقریبا از نظر اکثر گروههای سیاسی عمدا یا سهوا نکته ای مغفول مانده که نحوه اداره کشور بعد از ابداعات عجیب دولت و چگونگی به سامان رساندن امور با توجه به تخریب ساختار برنامه ریزی در کشور و تبعات ناشی از برخی اقدامات غیرکارشناسی است که به نظر می رسد به رغم درآمدهای سرشار نفتی منجر به تخریب بسیاری از زیربناهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شده و تقریبا کشور را در آستانه بحرانهای جدی قرار داده است. برخی معتقدند ترمیم خسارتهای ایجاد شده به زمانی بسیار بیشتر از یک دولت 4 ساله محتاج است و به علاوه هیچ گروهی به تنهایی قادر به مدیریت کشور در بحرانهای داخلی و خارجی نخواهد بود. به عبارت دیگر بعید است گروهی اعم از اصلاح طلب یا اصولگرا قادر باشد بی یاری سایر افراد مدیریت کشور را عهده دار شود. لذا در شرایط فعلی بیشتر از گذشته نیاز تاسیس «جبهه نجات ملی» با حضور همه عقلای قوم احساس می شود. نوشتار حاضر بنا دارد با طرح مساله و بررسی ابعاد مختلف کار اهمیت موضوع را گوشزد سازد تا شاید گروههای سیاسی و احزاب با درک شرایط خطیر و سرنوشت نامعلوم کشور برای مقابله با بحرانهای داخلی و تهدیدهای خارجی زبان به اتحاد و همدلی گشایند و یکدیگر را در بازگشت کشور به مسیری که به صلح و رفاه منتهی شود یاری دهند.

 

افراد و گروههای منتقد دولت که به جبهه می پیوندند می پذیرند که بسیاری از اقدامات دولت فاقد پشتوانه کارشناسی بوده و به رغم برخی نیات خیر، منجر به نتایج اسفباری برای مردم شده است. لذا اقدام عاجل احیای ساختار مدیریتی و برنامه ریزی کشور و بازگشت جایگاه مدیریت راهبردی به موقیت اولیه خود است به گونه ای که تمامی اقشار ملت خود را سهیم در اداره کشور دانسته و نتایج حرکت به سمت افق 20 ساله محسوس باشد. لذا لازم است تمامی قوای کارشناسی کشور با همکاری یکدیگر در یک برنامه 4 ساله که «آشتی ملی» اعلام می شود و با تقسیم کار مناسب اقدامات اساسی و عاجلی را به انجام رسانند و هر یک از گروهها یا افرادی که موفقیت بیشتری بعد از 4 سال داشته باشند، به صورت طبیعی اقبال عمومی به سوی آنها خواهد بود. لذا تمامی رقابتهای سیاسی به مدت 4 سال تعلیق خواهد شد و گروههای کارشناسی با بحث و بررسی در دولت، جلب نظر رهبری و درنهایت عزم ملی به احیای ساختار مدیریتی نظام یاری می رسانند. طبیعی است در مواردی که اختلافهای جدی به وجود بیاید نظرخواهی مستقیم از مردم در قالبهای قانونی موجود حرف آخر خواهد بود که همگی تبعیت خواهند داشت.

 

با توجه به تجربه 30 ساله جمهوری اسلامی به نظر می رسد رئیس جمهور آتی باید تجربه کافی در اداره کشور داشته باشد. از روسای جمهور گذشته تنها آقای خاتمی است که حضور مجدد وی در عرصه قانوناً منعی ندارد و به علاوه از اقبال عمومی در داخل و خارج از کشور نیز برخوردار خواهد شد. حتی درخواست برخی چهره های بارز محافظه کار و روحانیت سنتی از خاتمی برای کاندیداتوری که با مقایسه موقعیت امروز کشور با 8 سال حضور خاتمی عجیب نیست مشخص می سازد که وی می تواند گزینه مناسبی برای پذیرش مسئولیت «جبهه نجات ملی» باشد. البته تمامی افرادی که به مشی فعلی انتقاد دارند نیز با عضویت در کابینه می پذیرند که فارغ از پستهای گذشته یا ادعاهای آتی بخشی از بار مسئولیت را بپذیرند. در کابینه برخی افراد که خود را شایسته ریاست جمهوری می دانند وزارت داشته و یا برخی وزرا استاندار میشوند که البته به دلیل شرایط خاص کشور است و نباید منجر به سوء تفاهم شود. به علاوه هر وزارتی که مشکلات بیشتری دارد به فرد توانمندتری محتاج است. برای اینکه دستاورهای دولت نهم نیز در برخی حوزه ها محفوظ بماند و کارشکنی احتمالی آنها نیز مشکل ساز نباشد می توانند درصورت تمایل سفیر جمهوری اسلامی در ونزوئلا، بولیوی و ... شوند.

 

1. رئیس جمهور / سید محمد خاتمی

 

2. معاون اول / میرحسین موسوی

 

3. مشاور عالی رئیس جمهور / اکبر هاشمی رفسنجانی

 

4. مشاور عالی رئیس جمهور / اکبر ناطق نوری

 

5. مشاور عالی رئیس جمهور / سید محمد موسوی خوئینی ها

 

6. معاون پارلمانی رئیس جمهور / مهدی کروبی

 

7. معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی / محمد ستاری‌فر

 

8. معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی / جواد لاریجانی

 

9. وزیر امور خارجه / حسن روحانی

 

10. وزیر آموزش و پرورش / محمد علی نجفی

 

11. وزیر اقتصاد / محسن رضایی

 

12. وزیر کشور / محمد باقر قالیباف

 

13. وزیر کار / احمد توکلی

 

14. وزیر بهداشت / علی اکبر ولایتی

 

15. وزیر ارتباطات / محمد رضا عارف

 

16. وزیر کشاورزی / عیسی کلانتری

 

17. وزیر نفت / بیژن زنگنه

 

18. وزیر مسکن و شهرسازی / غلامحسین کرباسچی

 

19. وزیر بازرگانی / محمدباقر نوبخت

 

20. وزیر آموزش عالی / عبداله جاسبی

 

21. وزیر تعاون / محمد سلامتی

 

22. وزیر نیرو / حبیب اله بیطرف

 

23. وزیر ارشاد / احمد پورنجاتی

 

24. وزیر اطلاعات / علی یونسی

 

25. وزیر دفاع / مرتضی طلایی

 

26. وزیر صنایع / محسن صفایی فراهانی

 

27. وزیر راه و ترابری / محمود حجتی

 

28. وزیر رفاه / حسین راغفر

 

29. وزیر دادگستری / هادی شوشتری

 

30. معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان تربیت بدنی / حسن غفوری فرد

 

31. معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری / محمد بهشتی

 

32. مشاور اقتصادی رئیس جمهور / مجید انصاری

 

33. مشاور سیاسی رئیس جمهور / عبدالواحد موسوی لاری

 

34. مشاور فرهنگی رئیس جمهور / هادی خانیکی

 

35. مشاور حقوق بشر رئیس جمهور / مصطفی معین

 

36. سخنگوی دولت / صادق خرازی


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

در سالگرد شهادت بزرگ معلم روشنفکر دین بر آن شدم تا ضمن گرامی داشت یاد آن اسوه آزادی قسمتی از دست نوشته های او که برگرفته از کتاب « پدر ، مادر ، ما متهمیم» را به عرضه ی علاقمندان قرار دهم.
امید است با مطالعه ، تفکر و تحلیل و تفحص در بیان و مطالب این معلم عزیز ، چراغ روشنی برای قیاس با تحجر زدگان روشنفکر نمای حال باشد که گهگاهی این بیانات گهربار را نشات گرفته از لائیک می دانند!!!




دین «نه»

و دين « نه » به من دادي ، پدر ، مادر ! من دختر تو بودم ، راه هاي را كه به من نشان دادي ، پيشنهادهايي كه داشتي ، شكل زندگي و ارزش هاي اخلاقي يي كه به من ارائه كردي ، اين است : نرو ، نكن ، نبين ، نگو ، نفهم ، احساس نكن ، ننويس ، نخوان ، نه ، نه ، نه و ... اينكه همه اش نه شد ، من به دنبال دين آري هستم كه به من نشان بدهد كه چه بكن ، چه بخوان و چه بفهم !

به قول يكي از نويسندگان : « واي به حال ديني كه نه در آن بيشتر است از آري » و از تو من يك آري نشنيده ام .

 

 

 

 

كتابي براي نخواندن ! قرآني كه تو به آن معتقدي به چه كار ما مي آيد ؟ من نمي دانم در آن چه هست و تو خودت هم نمي داني تويش چيست ؟ از اين جهت من كافر توي مومن هر دويمان هم درس هستيم ، منتهي من با آن كار ندارم – چون كتابي كه به درد خواندن نخورد به چه درد مي خورد ؟ اما تو مرتب مي چسبانيش به چشمت و سينه ات ، به پهلويت ، به قنداق بچه ات و به بازوي داداشت و به بالش مريضت تا آن جا كه من ديده ام اين كتاب براي تو فقط مصرفش هميشه اين بوده كه : وقتي كه از خانه ات بيرون مي آيي ، چند جمله از آن را به قفل در خانه ات پف كني ، من يك قفل فني و محكمي مي خرم كه اصلا احتياج به پف نداشته باشد ، با تكنيك بسته شود نه با پف ! تو براي سلامت و مصونيت جمله هايي از آن را دور خودت پف مي كني يا نسخه هايي از آن را به آستر جليقه ات مي دوزي يا به گردن گاوت مي آويزي ! من مي روم واكسن ميزنم و از دكتر متخصص نسخه دوا  مي گيرم بنابراين به « قرآن تو » نيازي ندارم !

 

تو با آن استخاره مي كني به جاي « انتخاب » و « تصميم » ، « عمل » و « قضاوت » و « فهميدن » و « انديشيدن » ... كه كار انسان و ارزش امتياز انسان است – با كتاب يك نوع شير يا خط بازي مي كني و لاتاري و بخت آزمايي مي كني ، من - فرزند تو – با اينكه به وحي عقيده ندارم حاضر نيستم تا اين حد به قرآن اهانت كنم ، به هر حال اين يك كتاب است « قرآن تو » « كتاب هدايت » است آن را « مي خوانم » تا ، با انديشيدن و فهميدن نوشته هاي آن ، راه خوب و بد و متوسط را در زندگي پيدا كنم نه با استخاره ! چشم هايم را باز مي كنم و متنش را مي گشايم و به دنبال مطلبي مي گردم تا ببينم كه چه گفته است ، نه اينكه چشمهايم را ببندم و شانسي و تصادفي لايش را باز كنم و جمله يا كلمه ي اول بالاي صفحه راست را تماشا كنم كه چه نوشته است ؟ و بعد طبق آن در كار خودم تصميم بگيرم و درباره ي مسئله اي يا شخصي قضاوت كنم !

 

پدرجان ، من يك دانشجويم ، اگر كسي با جزوه درسي ام چنين بازي هايي كند اوقاتم تلخ مي شود ! پس اگر من كتابي را كه به درد خواندن نمي خورد – ولو نويسنده اش به قول تو خود خدا باشد – رها كردم و به جاي آن كتاب هايي را گرفتم كه به درد خواندن مي خورد ، اوقاتت تلخ نشود !




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
  «نوشتند كه احمدی‌نژاد در هیات دولت موقع ناهار یك ظرف غذا هم برای حضرت (امام زمان) روی میز می‌چینه! [یا] احمدی‌نژاد در دوره شهرداری مسیر حركت كاروان حضرت از مكه به تهران را پیشاپیش آسفالت كرده است.» جملات فوق قسمتی از نوشته محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور است كه سحرگاه دیروز یعنی ساعت 20/4 صبح آن را در وبلاگ شخصی خود منتشر كرده است. احمدی‌نژاد آخرین نوشته وبلاگ خود را اختصاص داده به انتقادهایی كه همواره از ابتدای ریاست جمهوری متوجه او بوده و در روزهای اخیر شدت گرفته است. انتشار فیلم معروف دیدار احمدی‌نژاد با آیت‌الله جوادی‌آملی در سال نخست ریاست‌جمهوری او كه احمدی‌نژاد در آن به هاله نوری كه هنگام سخنرانی در سازمان ملل اطراف او را فراگرفته، اشاره می‌كند، موج انتقادات را متوجه او كرد. اگرچه غلامحسین الهام سخنگوی دولت صحت این فیلم را تكذیب كرد، اما رئیس‌جمهور از همان زمان از سوی برخی روحانیون، علما و چهره‌های سیاسی به‌شدت مورد اعتراض و انتقاد قرار گرفت. پس از آن نیز ادبیات خاص رئیس‌جمهور سبب تداوم اعتراضات شد. تكیه احمدی‌نژاد بر امدادهای الهی و غیبی به‌خصوص از سوی امام زمان(عج) كه در اكثر سخنرانی‌های او در جمع مردم شهرهای مختلف كشور در سفرهای استانی صورت می‌گرفت نكته‌ای نبود كه مورد اعتراض روحانیون و چهره‌های سیاسی و مذهبی باشد اما برخی اظهارات او از قبیل سخنانی كه سال گذشته در دیدار با استادان دانشگاه امیركبیر ایراد كرد حجم انتقادات را نسبت به او افزایش داد. رئیس‌جمهور در جمع اساتید این دانشگاه هنگامی كه یكی از استادان از او پرسید این درست است كه دولت با امام زمان(عج) در ارتباط است، پاسخ داد: «ما با خود خدا ارتباط داریم.» اظهارات اینچنینی در سخنان رئیس‌جمهور در مناسبت‌های مختلف زیاد به چشم می‌خورد، اما اوج این انتقادات به ماه‌های اخیر به‌خصوص از وقتی كه گرانی‌ها افزایش یافته بازمی‌گردد. اغلب منتقدان وضع موجود در اظهارنظرات خود ضمن انتقاد از دولت، به موضوع امام زمان(عج) اشاره كرده‌اند. در سخنان اكثر آنها این اعتراض وجود دارد كه نباید بار مسوولیت مشكلات و گرانی‌ها را از دوش خود برداشت و امام زمان(عج) را مقصر همه مسائل دانست. آنها همچنین از وارد كردن مقدسات مردم در مسائل اجرایی انتقاد كرده‌اند. از آخرین انتقادات صورت گرفته در این زمینه می‌توان به اظهارات اخیر حسن روحانی نماینده مقام رهبری در شورای عالی امنیت ملی اشاره كرد. روحانی كه به مناسبت سالگرد ارتحال امام در سمنان سخن می‌گفت با تاكید بر لزوم تكیه بر «خویشتن» و تلاش برای پیشرفت گفت: «نمی شود دست روی دست گذاشت و گفت كه كشور، كشور امام زمان(عج) است. چرا بار مسوولیت خود را روی دوش امام زمان(عج) می‌اندازیم؟»
نكته‌ای كه روحانی به آن اشاره می‌كند پیش از این بارها و بارها از سوی سایر شخصیت‌های سیاسی نیز بیان شده است. حجت‌الاسلام اسدالله كیان‌ارثی، عضو شورای مركزی مجمع روحانیون مبارز نیز كه پیش از این نماینده مجلس هم بوده در آخرین اظهارنظر خود كه روز گذشته ابراز شد با انتقاد از برخی ادعاها در رابطه با ارتباط با امام زمان(عج) گفت: «كسی كه مقدسات مردم را وارد مسائل اجرایی كند و با اعتقادهای مردم بازی كند عمل خلافی انجام می‌دهد و با این كار شأن مقدسات را تنزل می‌دهد.»

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

به نقل از آذر ، دست نوشته های فرید مدرسی:

«سیدمحمدعلي‌ايازي» موسس مجله حوزه دفتر تبليغات حوزه علميه قم است و روزگاري او و همفكرانش در دفتر تبليغات به فعاليت مي‌پرداختند؛ در سال‌هاي دهه 60. اما امروز آنان در «مجمع مدرسين و محققین حوزه علميه قم» حضور دارند و به تحقيق و تدريس مي‌پردازند. ايازي را به ياري طلبيدم تا از تأثيرات آراي مرتضي مطهري بر فضاي حوزه علميه پس از انقلاب سخن گويد و چرايي اجرايي نشدن برخي از آراي مطهري در حوزه را تحليل كند. او كه چند سالي شاگرد مطهري بوده است، به پرسش‌هايي در اين‌باره پاسخ گفت و پايان گفت‌وگو به تلخ‌‌خنده‌هاي او و گلايه‌هايش اختصاص يافت.

***

 

مهمترين تاثير آراي استاد مطهري بر فضاي حوزه علميه قم، پس از انقلاب چه بود؟

در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی تحولات بس شگرفی در نسل جدید حوزه رخ داد. طلاب جوان آن دوره، دیگر تنها به كتاب‌های درسی چون فقه و اصول بسنده نمي‌کردند. از كتاب‌های اقتصاد و فلسفه و جامعه‌شناسي گرفته تا ادبیات و رمان مي‌خواندند. استاد مطهری به قم رفت و آمد مي‌کرد و هفته‌اي یکبار در جمعی محدود و جمعی فراگیرتر مسائل و مباحثی در حوزه قرآن و فلسفه و نقد آرای مخالفان طرح مي‌کرد. به همین دلیل روش تحليلي و استدلالي شهيد مطهري بر نسل نوانديش جديد حوزه تاثير بسیاری گذاشت، تا تعامل با مخالفان از طريق بررسي منصفانه ادله آنان صورت گيرد كه اين حرکت آثار فراوانی بر جای گذاشت که از آن جمله تاثير، باعث بروز روشنفكري ديني در دهه 60 در حوزه شد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

بهد از مدتها آمدم که غریبستان را باز احیا کنم.

خوشحالم. شروع خوبی بود. حدود ۲۰۰ نفر ظرف ۳ روز. کلی تحسین وکلی فحش و نفرین.. همه در نظرات زیبای شما بود.

همش قابل تقدیره.

اما دوباره فصل فصل انتخابات و فضای سیاسی کشور داغ. رد صلاحیتها با ماله کشیه شورای نگهبان تایید صلاحیت شدند. پدر من هم در آخرین لیست تایید صلاحیتها بلاخره تایید صلاحیت شد. خوب خدارو شکر. وقتی این اوضاء و احوال را میبینم یاد یکی از صحبتهای بسیار زیبای استاد دکتر سروش می افتم: هر انقلابی فرزندان خود را میبلعد!!

ایندفعه را شکر که پدر ما بلعیده نشد وگر نه الان در کسوت یک بچه یتیم براتون می نوشتم.

بحث هسته ای هم نوع دیگر تبلیغات آقای رئیس دولت برای لیست خود بود تا اذهان این ملت عوام را به سمت خود کشانده و زحمات ۱۶ ساله دولت سازندگی و اصلاحات را از خاطرها دور کند.

اما  واما و اما باز مردانگی خاتمی و هاشمی که انقدر بزرگوارانه به این کودک نوپای سیاسی ترحم می کنند و خوشی ها را به او هدیه می دهند.

دیشب گفتگوی مستقیم آقای دکتر با مردم بود. اما چرا مجری برنامه نجف زاده؟! آیا او نمایندهء مردم بود یا نمایندهء دولت برای به به و چه چه کردن ادبیات چاله میدانیه (به اصطلاح خود مردمی!!!!)احمدی نژاد!! که او طوری بیان کند که همه قبل از او دنبال خیانت به مردم بودند و او به تنهایی آمدو همهء حق مردم را گرفت!!!

آیا این دقدقه مردم ماست؟ یا جوانانی که هر روز از روی بیکاری و فقر به ناهنجار جدیدی رو می آورند؟ آمار خود فروشی را آقای دکتر می داند؟ نه فقط خود فروشی زنان، خود فروشی مردان را هم می داند؟ و اما باز انرژی هسته ای نوش جانمان!!

امیدوارم که لقمه نانی باشد تا بخوریمو نمیریم!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

جدال شريعت با طريقت؟!

 

بار ديگر حسينيه‌اي از اهل تصوف وابسته به سلسله دراويش نعمت‌اللهي گنابادي، در بروجرد در نزاع مذهبي تخريب شد. دو سال گذشته، در بهمن 1384 هم اين غائله در «قم» تكرار و حسينيه يكي از مشايخ اين سلسله ـ سيداحمد شريعت ـ به ميدان تره‌بار و پس از آن به پاركينگ اتومبيل‌ها مبدل شد. آناني كه در پي مخالفت با دراويش تجمع كردند و شعار دادند و به مسئولان از «انحراف دراويش» هشدار دادند، از اعتقادي سخن مي‌گفتند كه سال‌هاي دور هم گاهي نه تنها به طرد دراويش و انحرافي بودن آنان اذعان مي‌شد؛ بلكه فقهاي محلي به «صوفي‌كشي» متهم مي‌شدند و در اين مسير گام برمي‌داشتند. داستان نزاع ميان فقها و مقلدان آنان با متصوفه داستاني تاريخي است. اما در ميان فقها هم اگرچه برخي اينگونه بودند، اما در ديگر سو فقهايي تكفير صوفيه را برنمي‌تافتند و تنها به انتقاد از آنان در منابر و گعده‌هاي عوام و خواص اكتفا مي‌كردند. همچنين برخي ديگر نيز خود صاحب كرامت بودند و هم آغوشي سير و سلوك عرفاني را با شريعت مي‌پسنديدند و طريقت و شريعت را يكي مي‌پنداشتند. امروز نيز بار ديگر اين نزاع با احكام فقهي چهار مرجع تقليد حاضر و مرحوم ـ آيات عظام فاضل لنكراني، صافي گلپايگاني، مكارم شيرازي و نوري همداني ـ در انحرافي بودن فرق تصوف سربرآورده است. اما آنچه در فتاوا و آراي اين بزرگان بر آن تاكيد شده است، انحرافي و باطل بودن اين فرق است و بس. آنان حتي در نهايت در پي اصرار اهل تصوف به ترويج طريقت خود، حكم به قطع رابطه با پيروان صوفيه داده‌اند و نه تخريب، برخورد فيزيكي و يا ضرب و جرح. تاريخ در اين باره گواه است كه آيت‌الله بروجردي، مرجع عامه شيعيان كه هيچ فقيهي در آن دوره در قد و قامت او ديده نمي‌شد، در برخورد با يكي از ـ فرقه‌هايي كه تمامي فقها بر تكفير پيروان آن اجماع داشتند ـ نيز از روش و منش فيزيكي سود نجست و تنها مسوولان دولتي و صاحب‌مناصب وقت را به تحرك بروجرد و حتي در زمان زعامت مرجعيت بر هجرت از قم تهديد كرد. اين روش در مورد صوفيه‌اي نبود كه اجماع نظر بر تكفير آنان نه تنها نيست، بلكه حتي فقهاي معتقد به باطل بودن طريقه آنان نيز بر ضرب و جرح پيروانشان تاكيد ندارند؛ بلكه درباره اين فرقه است كه در انحرافات اعتقادي آنان از «دين مبين اسلام» نه فقط شريعت، اتفاق‌نظر ميان بزرگان قوم موج مي‌زند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

 

دایی جان ناپلئون: نمیدونم چرا ملت ایران اینقدر نمک نشناسن و الطاف ما رو اینطوری پاسخ میدن؟! تا دیروز فکر میکردم اراذل و اوباش تو دانشجو، زن، معلم و کارگر خلاصه میشه! ولی دیروز بهم ثابت شد که نه بابا، 70 میلیون ایرانی اراذل و اوباش هستن! خجالت نکشیدین؟ تو اون دنیا چه جوابی دارین بدین؟! مگه خودتون نگفتین انرژی هسته ای حق مسلم ماست؟! پس چرا حالا که داریم تحریم میشیم، دارین زیرش میزنین (خیلی زود پشتمون رو خالی کردین)؟! آخه بیچاره ها، ما هر کاری میکنیم واسه آینده شماست! اگه بنزین رو سهمیه بندی میکنیم، به خاطر اینه که بعد تحریم واردات بنزین، تو حسرت یه قطره بنزین نمونین! این بود جواب محبتهای ما که بریزین پمپ بنزینها رو آتیش بزنین؟! من که به جای شما خجالت کشیدم! شرم کنین! این کارها رو نکنین، بد میبینین ها!

اما چون خودمون رو انتقادپذیر هم میبینم، نمیتونم بی توجه به انتقادهای مغرضانه شما بمونم! اگه چیزی حالیتون نیست، خجالت نمیکشین میگین چون یه دفعه سهیمه بندی اعلام شد ما هم شوکه شدیم و پمپ بنزینها رو آتیش زدیم (چند سال بود که میگفتیم خودتون رو آماده کنین)! دیوونه ها نمیدونین اگه زودتر تاریخ دقیقش رو میگفتیم، دشمن واسه براندازی تو روز شروع سهمیه بندی، برنامه ریزی میکرد (حالا بهشون رودست زدیم اینقدر آتش سوزی داشتیم)! ضمنا به این عناصر اصلاح طلب هم بگم که بیخود جوسازی نکنن چون پای خودشون هم گیره (ما داریم جور شما رو میکشیم)! اگه مردین، برین فیلمهای لیدرتون رو از بازار جمع کنین! قدرت رو هم بی خیال شدین که شدین، وگرنه این رو بگم که واسه لیدرهای بعدیتون هم کم برنامه نداریم! به دانشجوها هم هشدار میدم که بیخود جو نگیردشون و این قضایا رو مبادا به 18 تیر ربط بدن! کارگر و معلم هم دیگه نشنوم که جیکشون در بیاد، چون میخواهیم از یارانه بنزین بزنیم و بذاریم رو حقوقشون (صداش رو در نیآرن)! به این زنهای مانکن هم پیشنهاد میکنم از این فرصت استفاده کنن و یه کم پیاده روی کنن تا شاید کمی از چربیهاشون آب بشه (دائما جلو چشم و پیاده هستین یا تو خونه باشین و زیاد جلو چشم مرد نامحرم نیآیین)! به اپوزیسیونی هم که با شنیدن خبر آتیش سوزیها، جو گرفتدشون، بگم که خیالشون راحت، دیگه تموم شد و نیروهامون رو تو پمپ بنزینها هم مستقر کردیم!

یه انتقاد هم به این برادرهای نقاب دارمون دارم که معلوم نیست با اون همه هزینه که قرار بود اراذل و اوباش رو ریشه کن کنن، چیکار کردن (خرجمون رو به باد دادن)! پس اینهایی که پمپ بنزینها رو آتیش زدن از کجا در اومدن؟! لازمه که تلاشتون رو بیشنر بکنین! ولی خوب جا داره یه تشکر هم از رسانه ملی داشته باشم که خوب تونست با این قضیه سهمیه بندی، بساط اقتصاددانهای منتقد رو از صداوسیما جمع کنه (همون یه بارش هم واسه صد پشتمون بسه)! به اونهایی هم که اینقدر دم از پایبندیشون به سنتها میزنن، پیشنهاد میکنم الاغ و اسب رو هم به وسایل نقلیشون اضافه کنن (واسه اشتغالزایی و کاهش آلودگی هم بد نیست)!!!
+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

شعار دادید و وجه ربانی به خود گرفتید. از دین گفتید و خود را منادی راستین عدالت نامید. گفتیم سخنانتان با واقعیت عجین نیست. اما در جمع مردم ستمدیده سخنان ما را جنگ روانی دانستید. امروز دستتان باز شده و رفتارتان روشنتر از روز است که ادعاهای ما حقیقت دارد و جز راستی سخنی را بر فراز رسانه هایی که شما توقیف کردید ننوشته بودیم.
امروز که عکس خون آلود دختری را بر روی سایت ها دیدم و رفتارتان را در دانشگاه ها با دانشجویانی که آینده سازان این مملکت نام گرفته اند، مشاهده كردم، ناگهان ذبح انسانيت و اخلاق در مقابل ديدگانم رژه رفتند. براستي كدام شرع، دين، اخلاق و سياستي اينگونه در اين رفتارها رخ‌نمايي مي‌كند؟
چند صباحي بود كه ديگر در وبلاگم نمي‌نوشتم و فقط مطالب خشك و رسمي روزنامه‌اي را در پست‌هاي وبلاگ قرار مي‌دادم، اما ناگهان عنان از كف دادم و با تمام وجود انگشتانم را بر روي صفحه كليد ‌لغزاندم تا وجدانم را راحت كنم و اداي دين خود را نسبت به مظلومان ناديده‌انگاشته شده به تصوير بكشم. اما چه حرف عبث و بيهودي كه اين كار هم وجدانم را راحت نكرد و اداي دينم را بر آنان روا نداشت...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

به نظر من اتفاق جدیدی نیفتاده. به زنان یک «دال» اضافه شده؛ شده زندان! و از قضا همین تغییر «دال» بر این است که اتفاق مهمی نیفتاده.

سوال: مگر زنان قبل از این کم در زندان بوده اند؟ زندان تعصب ها، تحقیرها، فرهنگ مردسالار، قوانین ناعادلانه، اوووه؛ این همه زندان، حالا چهار تا میله عمودی هم به آن اضافه کنید. چیزی عوض نمی شود که!

زنان قبلا هم در زندان بودند، فوق فوقش حالا زندانشان شده دو تا.

پ.ن. جمله معترضه: به سراغ جنبش زنان که می روی، دستبند را فراموش نکن!!

 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

به نقل از سایت ایشون ...

http://shirzad.ir/2007/02/post_70.html

شايد برای نخستين بار آقای احمدی نژاد صحبتی کرده است که در يک چارچوب "ارزيابی هزينه - فايده" قابل بحث است. او می گويد: "ما اگر ده سال بقيه کارها را تعطيل کنيم و به صورت متمرکز بر روی انرژی هسته ای کار کنيم می توانيم 50 سال جلو برويم و اين کار می ارزد." (کليه روزنامه های 3/12/85 ) هر چند ايشان در ادامه اين صحبت در جمع مردم سياهکل گيلان نکاتی را در باره "نقش انرژی هسته ای در عزت کشور" نيز مطرح کرده اند، اما نکته مهم اين است که آقای رئيس جمهور شايد برای اولين بار مدعی شده اند که اين فناوری حتی به قيمت تعطيل شدن بقيه کارهای کشور "برای ما می ارزد".

اين سخن بسيار مهمی است که به سادگی نمی توان گذشت. حتما آقای احمدی نژاد مدعی هستند که اين گفته نيز همانند گفته های قبلی ايشان در مواردی مثل موضوع هولوکاست پس از مشورت با مشاوران و بررسی های زياد اظهار شده است و عصاره کارشناسی افراد خبره ای است که با ايشان همکاری می کنند. علاوه بر اين حتما ايشان به منابع بسيار مطمئن تر اطلاعات و گزارشهای بسيار دقيق تر دسترسی دارند و بر مبنای آن قضاوت می کنند که چه چيزی برای مردم ايران می ارزد و چه چيزی نمی ارزد.

من بسيار خوشحال هستم که بالاخره يک بار هم که شده مسؤلی در حد ايشان در باره مسئله هسته ای ايران از زاويه بسيار بسته سياسی خارج شده و به صراحت در مورد ارزش يا عدم ارزش اين فناوری برای مردم ايران، آن هم با اين قاطعيت و اطمينان سخن می گويد. طرح موضوع از چنين زاويه ای می تواند فتح باب بسيار با ارزشی باشد که به طور قطع در تصميم گيری و قضاوت آحاد مردم ايران تاثير گذار است.

به اين لحاظ من احمد شيرزاد، به عنوان يک مخلص کوچک مردم ايران، به عنوان يک شهروند ساده که در اين کشور حق دارم بدانم چه چيزی برای ما مردم ايران می ارزد، و به عنوان يک دانشگاهی معمولی که ياد گرفته در قضاوتهای علمی با سبک و سنگين کردن استلالها نتيجه گيری کند، از رئيس جمهور محترم دعوت می کنم که در يک مناظره آزاد تلويزيونی دلايل سنجيده خود را در ارزشيابی ميزان مفيد بودن انرژی هسته ای در حدی که ارزش داشته باشد که تا ده سال همه چيز را به خاطر آن تعطيل کنيم عرضه کنند و به اين شهروند ايرانی نيز اجازه دهند آنچه در ترديد نسبت به اين ادعای بزرگ به ذهنش می رسد و از واقعيتهای موجود نتيجه می گيرد را مطرح کند. شايد با جوابگويی به اين ايرادها و ترديدها ما هم بتوانيم با همان قاطعيتی که آقای رئيس جمهور در هر کوی و برزن از واجب بودن انرژی هسته ای برای منافع مردم ايران صحبت می کنند حرف بزنيم و به کمک ايشان بياييم.

از آنجا که فاقد هر نوع وسيله اطلاع رسانی به جز همين وبلاگ ساده هستم، از تمام همکاران وبلاگ نويس و رسانه هايی که امکان اطلاع رسانی دارند درخواست می کنم اين آمادگی را به اطلاع مردم ايران برسانند. اگر فريب خورده بيگانگان هستم، اگر به زعم بعضی ها دلم برای منافع آنها می تپد، اگر هر عيب و ايراد ديگر سياسی را به بنده وارد می دانند، اما دلايلی دارم که بنا بر آنها اين فناوری هسته ای که امروز محل مناقشه است (منظور همين فناوری صلح آميز هسته ای است که عمدتا بر بحث توليد سوخت هسته ای متمرکز شده است) برای مردم ايران حاوی آنچنان منافعی که مدعی اند نيست و برعکس به قيمتی بسيار کلان ما را به نتيجه ای بسيار اندک می رساند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

 

مخالفت با تحزب از سوي رئيس‌جمهور، وزير ارشاد، وزير كار، وزير علوم و به نوعي تمامي حاميان دولت مهر تاييد بر سخنان منتقدين آنان است كه در روزهاي پس از انتخاب احمدي‌نژاد به‌عنوان رئيس‌جمهور ايران مطرح كردند. آنان مي‌گفتند كه احمدي‌نژاد يكي، دو روز مانده به انتخابات رياست‌جمهوري توانسته بود به صورت سازماندهي يك‌شبه راي‌هاي خود را به‌دست آورد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

مقام هاي دانشگاه تربيت مدرس در پي زمينه سازي هاي گذشته، گام جديدي براي اخراج دکتر محسن کديور برداشتند.

به گزارش سايت امروز اعضاي گروه فلسفه و حکمت دانشگاه تربيت مدرس پس از هماهنگي ها و زمينه سازي هاي لازم در نامه اي به دکتر اکبريان رئيس دانشکده علوم انساني اعلام کرده اند که "ادامه همکاري اين گروه با آفاي دکتر محسن کديور در چارچوب فعاليتهاي گروه فلسفه و حکمت مقدور نيست.

آنها در اين نامه که اواخر بهمن ماه نوشته شده است تاکيد کرده اند "پس از مدتها بحث و گفت و گو و مشاوره، از آنجا که شرط تداوم روند آموزشي و پژوهشي گروه، وجود محيطي آرام و خالي از تنش در گروه است، به اتفاق آراء به اين نتيجه رسيده ايم".

اين در شرايطي است که پيش از اين در اقدامي ديگر امکان تدريس دکتر کديور در گروه سياسي دانشگاه تربيت مدرس سلب است و حق وي براي عضويت در گروه هاي مذکور سلب گرديده بود.
اين اقدام شائبه اين موضوع را دامن مي زند که با شروع ترم جديد بر شدت برخورد با اساتيد مستقل و دگرانديش و کنار گذاردن آنها از کادر علمي و رياست و عضو گروه هاي آموزشي افزوده شود و اين گروه از اساتيد از سال آينده تحصيلي عملا از دانشگاه اخراج شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

این بخشی از سخنرانی دیروز رئیس جمهور در سازمان عقیدتی سیاسی ناجاست:

""اين قطاري است كه در حال حركت است و ترمز و دنده‌عقب ندارد. چون ما در سال گذشته ترمز و دنده‌عقب آن را كنده و دور انداخته ايم.""

آقاي رئيس‌جمهور، آيا يادتان است كه فرموده بوديد يك معلم هستيد و در مصاحبه سالانه خود ابرام داشتيد خود نخبه هستيد و با نخبگان هم آمد و شد داريد!‌آيا من درست شنيده بودم كه رئيس‌كشورم از بستر نخبگي برخاسته و به زبان اهل علم و ادب و دانش زبان مي‌چرخاند و از مفاهيم بهره مي‌برد يا خير؟
ترديد دارم. نه از صحت گفتارتان. كه حتما صادق هستيد و راستگو. اما اشكال در كجا است كه هرچه به نحوه تعاملتان، گفتارتان و سكنات شما دقت مي‌كنم، بيشتر در صحت و درستي اظهاراتتان ترديد مي‌كنم.

آيا شما مي‌دانيد رئيس‌جمهور چه كشوري هستيد؟ بر كدام كرسي تكيه داده‌ايد و بر سفره چه ميراث دارايي‌اي نشسته‌ايد؟ اين مرده‌ريگي است كه روزگاري كوروش كبير و داريوش بر آن فرمان رانده‌اند. سرزميني كه مرزهايش سغد و كاشغر و خوارزم و فرغانه در شرق و سارد و ليديه و كاپادوكيه و تراكيه و آتن و اسپارت در غرب، ولايات عربي شبه‌جزيره در جنوب و سرزمين‌هاي ماوراء قفقاز تا دشت سكاثيه در شمال آن گسترده بوده است. سربازانش در شمال آفريقا در چاد و ليبي و مصر فرمان مي‌راندند. شاهانش در كانال سوئز سند اعتلاي ايران را در همه تاريخ ثبت كرده‌اند، ديگر پادشاهش منجي ملل و فرزند آسمان ناميده شده و اعلاميه جهاني حقوق بشر را نگارش كرده است، قرن‌ها پيش از ميلاد مسيح!

امارت بر سرزمين باشكوهي كه طاهريان و سامانيان و صفاريان و... صفويان اعتلابخش شكوهش بودند. سرزميني كه روزي تاورنيه فرانسوي نوشته بود شهرهاي جهان به سه قسم‌اند. لندن، پاريس و اصفهان، و گيرشمن كه عمري 30 ساله در كاوش‌هاي ايران سپري نموده بود، گفته بود همچون ققنوس مي‌ماند سرزمين ايران. فرو مي‌افتد و همچون سرو برمي‌خيزد!

ملتي با سابقه‌اي درخشان كه حتي دشمنانش در تنافر جملاتي كه بر ضد حقوقش بر زبان مي‌آورند تكرار مي‌كنند، ايران سرزميني مهم و باشكوه است و با تاريخي تحسين‌برانگيز.

ملتي كه مشروطه، نهضت ملي و انقلاب اسلامي را در كارنامه دارد؛ تحولاتي كه در جهان پيرامون استثنايي به نظر مي‌رسد.

پس از انقلاب اسلامي نيز نخبگاني بر اين مسند تكيه زده‌اند. از مقام رهبري كه سجع مي‌نويسد و مي‌گويد تا هاشمي كه مي‌خواست به مثابه اميركبير ظاهر شود و خاتمي كه حسن خلقش شهره آفاق بود، حكمتش و سلوكش آرام‌بخش بلايا و واضع نظريه‌اي بود كه همچنان احترام جهانيان را دارد.

برادر ارجمند، آيا تا به حال شاهنامه خوانده‌ايد؟ آيا مي‌دانيد كه حكيم سخن فردوسي حتي در معرفي دشمنان ايران با كرامت و بزرگي در باب آنها سخن رانده است! آيا سرزميني كه شهرتش را مديون كتاب، شعر، خط، فلسفه و آيينش است، حق ندارد از شما انتظار داشته باشد كه نماينده فخر و شكوه و حكمت و دانايي باشيد؟ چرا به زباني سخن مي‌رانيد كه موجب خجالت آدمي مي‌شود؟ شما چه اصراري داريد كه از منصب خود فرو آمده و به زبان محاوره و در سطحي غير شأن خود سخن برانيد؟ چرا مي‌خواهيد از امثال چاوز الگو بگيريد؟ مگر نمي‌توان به وادسلاو هاول رئيس‌جمهور پيشين چك يا نلسون ماندلا رئيس‌جمهور پيشين آفريقاي‌جنوبي و... تمسك جست؟

هنوز دير نشده است، اگر ترمز و دنده‌عقب قطار را كاملا دور نينداخته‌ايد، تامل نماييد. ترمز قطار براي به سلامت رسيدن مقصد است. ممكن است در ادامه ريلي خراب شود و ناچار شويم مسافرانمان را با دنده‌عقب به ريلي امن‌تر منتقل نماييم. ايران كشور زلزله و سيل و بلاياي طبيعي است! شما رئيس ما هستيد. بايد به شما اطمينان كنيم.

بگذاريد ديگران از الگوي كيهانيان كه تصميم به كندن فرمان گرفته بودند، تبعيت نمايند. شما مستظهر به آراي مردم بزرگ ايران هستيد، در حد نام و شكوه اين ملت سخن برانيد و رياست كنيد. اين امر برايتان شايسته‌تر است.!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

 

یه ۲۲ بهمن دیگه و یه راهپیمایی دیگه...

اصلا نمی خوام از شرکت نکردن در راهپیمایی بگم اما من از مردم خودمون در عجب موندم. از یه طرف هرجا که میری مثلا داخل متروِ، تاکسی و ... همه مشغول گلایه کردنن. همه می نالن همه جا شکایه و شکایت. اما روزی که باید اعتراضشونو نشون بدن برعکس عمل می کنن! واقعا عجب بر این مردم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

 

همانطور که می دانید ۱۴ تیرماه برابر با یکصدمین سالگرد امضائ فرمان مشروطه بود. به همین مناسبت احزاب گروهها وتشکلهای مختلف دموکراسی خواه این مهم را گرامی داشتند.

از جمله این گروهها حزب مشرکت و آبادگران(اصول گراها) بودند.

همایش ایران یکصد سال مشروطه که در سالن رایزن موسسه دایره المعارف اسلامی بود با سخنرانی خاتمی افتتاح وبا کلام کروبی بعد از ۲ روز به کار خود خاتمه داد. در این ۲ روز صاحب نظران با ایراد مقالات خود یکصد سال گذشته را از جنبه های مختلف مورد ارزیابی قرار دادند. اما زیباترین مقاله از دید من مقاله آقای محسن کدیور بود . بخاطر بعضی از دلایل از گفتن موضوع مقاله ایشون خوداری می کنم.

در ضمن آدرس سایت این همایش بشرح زیر است که می توانید با رجوع به آن از جزئیات بیشتر این همایش آگاه شوید.

http://100years.ir/

اما در سوی دیگر و در صحن مجلس شورای اسلامی همایشی دیگر برگزار شد که متاسفانه یا خوشبختانه رئیس جمهور محبوب حضور نداشت که در همایش مشروطه از انرژی هسته ای بگوید! چون از چند وجون این همایش آگاهی ندارم به همین مقدار اکتفا می کنم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

حاج احمد احمدى نژاد پدر محمود احمدى نژاد رئيس جمهورى اسلامى ايران سحرگاه ديروز دارفانى را وداع گفت.مرحوم حاج احمد احمدى نژاد در سن ۸۲ سالگى و بر اثر عارضه قلبى در بيمارستان شهيدچمران تهران به لقاء الله پيوست.براساس اين گزارش پيكر پدر رئيس جمهور هفت صبح امروز از شهرك شهيدمحلاتى تشييع مى شود. همچنين از سوى خانواده مرحوم احمدى نژاد مراسمى در روزهاى پنجشنبه و جمعه پنج عصر به ترتيب در مسجد انصارالحسين شهرك شهيدمحلاتى و مسجد جامع نارمك برگزار خواهد شد.از سوى ديگر مراسم ترحيمى هم روز شنبه در مدرسه عالى شهيدمطهرى برگزار مى شود.

پيام تسليت مقام معظم رهبرى به رئيس جمهور
ايسنا:
در پى درگذشت پدر محمود احمدى نژاد رئيس جمهورى ايران آيت الله خامنه اى رهبر معظم انقلاب اسلامى پيام تسليتى به ايشان صادر كردند. متن اين پيام به اين شرح است:
جناب آقاى دكتر احمدى نژاد
رياست محترم جمهورى اسلامى ايران
درگذشت پدر بزرگوارتان را كه از مردان صالح و مومن و انقلابى بودند، به جناب عالى و ديگر فرزندان آن مرحوم و والده مكرمه تسليت عرض مى كنم و رحمت و مغفرت الهى را براى ايشان و دوام تاييد و توفيق جناب عالى را از خداوند متعال مسئلت مى نمايم.
سيدعلى خامنه اى

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 8:21 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

بدون شرح!

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

 

یه مژده برای خانومهای طرفدار فوتبال:

محمود احمدي نژاد رئيس جمهور در اقدامي كم سابقه به سازمان تربيت بدني دستور داد زمينه حضور بانوان در استاديومها براي تماشاي مسابقات فوتبال را فراهم شود.

به گزارش دفتر رئيس جمهور متن نامه احمدي نژاد به رئيس سازمان ورزش به شرح ذيل است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

امروز گشتی در سایت فردا داشتم که متن زیر  به چشمم خورد :

                                        تي‌شرتهايي با عكس احمدي نژاد به بازار آمد

يك شركت توليدي لباس در آمريكا كه البسه و وسايل شخصي با استفاده از عكس شخصيتهاي خبرساز و مشهور دنيا تهيه مي كند، اخيرا تي شرتها و لوازم جديد كه عكس محمود احمدي نژاد بر آن نقش بسته، روانه بازار كرده است.

به گزارش خبرنگار «فردا» اين شركت كه پيش از اين نيز عكس چهره هاي خبرساز دنيا بر لوازم توليدي آن نقش بسته، انواع تي شرت با قيمتهاي مختلف منقوش به چهره احمدي نژاد توليد كرده كه گرانترين نوع تي شرت آن 20 دلار قيمت دارد.

علاوه بر تي شرت، اين شركت، ليوان، ساعت ديواري، پد موس، كلاه، ساك دستي، اسباب بازي، دكمه لباس، دفترچه يادداشت، تقويم ديواري و چند مدل كارت پستال با استفاده از عكس رئيس جمهوري ايران به بازار عرضه كرده است.

دفعه قبلی عکس رئیس جمهورو روی شکلات زدن ، این دفعه روی تی شرت دفعه دیگرو نمی دونم!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 

مطبوعات چاپ تل آویو اعلام کردند سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی طرح ترور محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران و اسماعیل هنیه نخست وزیر تشکیلات خودگردان فلسطین را به طوری جدی در دست بررسی دارد.

روزنامه هاآرتص با بيان اينكه احمدي نژاد و هنيه بايد هدف رژيم صهيونيستي قرار بگيرند ،نوشت: عليرغم آنكه پيامد ترور سيد عباس موسوي دبير كل پيشين حزب الله خوشايند نبوده و اسرائيل به نتايج ترور اين دو اطمينان ندارد. اما چنين تصميمي بايد اتخاذ شودا چرا كه تلاش اسرائيل براي ترور احمدي‌نژاد بيشتر و بيشتر منطقي به نظر مي‌رسد زيرا وي تهديداتش براي محو اسرائيل از نقشه زمين را افزايش داده است.

به گزارش فارس،اين روزنامه در ادامه نوشت: اسراييل اكنون با اسلامي روبروست كه به كارواني از انتحاري ها مجهز و به دو عامل تروريسم و سلاح هسته اي متكي است و به همين علت اسراييل دو گزينه پيش رو دارد . اول آنكه تهديد كند در صورت نابودي اسراييل همه اماكن مقدس اسلامي از جمله مسجد الاقصي و كعبه نيز از بين مي رود و بايد اين موضوع را به ايران و حزب الله فهماند كه تحقق روياي انها در نابودي اين رژيم ، فاجعه اي براي اسلام نيز خواهد بود . گزينه دوم نابودي رهبراني است كه مشي آنها خطري بر موجوديت اسراييل است و از آنجا كه احمدي نژاد در چند ماه گذشته نگراني هايي در منطقه و جهان ايجاد كرده است ،واكنش جهانيان به ترور وي كم رنگ و ضعيف خواهد بود .

اين روزنامه اسراييلي مي‌افزايد:مسئله خاص درباره احمدي‌نژاد اين است كه وي تنها رئيس يك دشمن اعلام شده نيست بلكه نيروهاي ارتش آن شامل سپاه پاسداران در حال آموزش حزب‌الله است و در جنوب لبنان حضور دارد و عليه اسرائيل عمل مي‌كند.

به نظر نويسنده، تبعات ترور احمدي‌نژاد قابل تحمل خواهد بود اما ترور رهبران حماس اثرات سخت‌تري بر جاي مي‌گذارد .

بنابر اين گزارش، اگر عمليات اسرائيل عليه رهبران دشمن -كل دولت حماس و احزاب وابسته به آن در مجلس قانونگذاري- انجام شود، يك اقدام پيشگيرانه و نه كشتار هدفمند خواهد بود.

هاآرتص مي فزايد: در برج‌هاي دفاعي اسرائيل در تل آويو افرادي وجود دارند كه خواستار قرار گرفتن جدي اين مسئله (ترور)در دستور كار هستند.

"آفی دیختر" رئیس سابق شاباک در تحقیقی که آکادمی بروکینگز آمریکا آن را منتشر کرده، نوشته است : تمامی تصمیمات ترور در نهایت باید به امضای نخست وزیر (رژیم صهیونیستی) برسد. لذا تصمیم احتمالی شورای وزرای اسرائیل به ریاست ایهود اولمرت در مورد ترور احمدی نژاد و اسماعیل هنیه ، باید سرانجام به امضای اولمرت برسد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

حز ب مشاركت، محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري را متهم كرد كه با انتصاب خواهرش به سمت معاون مركز مشاركت امور زنان، ميثاقنامه خود با وزيران كابينه اش را نقض كرده است.

به گزارش خبرنگار «فردا» ، حزب مشاركت در جديدترين شماره خبرنامه داخلي خود اعلام كرده كه «پروين احمدي نژاد» خواهر رئيس جمهور به عنوان معاون مركز مشاركت امور زنان منصوب شده و اين دومين انتصاب خانوادگي رئيس جمهور پس از نصب برادر وي به عنوان بازرس ويژه رئيس جمهور است.

حزب مشاركت ادعا كرده كه خواهر رئيس جمهور تخصص كافي براي تصدي اين سمت را نداشته و پيش از اين، يك فرهنگي معمولي بوده است.

به نوشته خبرنامه مشاركت، با اين انتصاب شعار رئيس جمهور درباره برخورد با خويشاوندسالاري در دولت و ميثاقنامه هيات وزيران كه اعضاي كابينه را ملزم مي كند از بكار گيري خويشان خود در ادارات دولتي خودداري كنند نقض شده است.

به ادعاي نويسندگان اين خبرنامه، در بسياري از دواير دولتي نيز با استخدام خويشاوندان مديران دولت، اين ميثاقنامه نقض شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

فرید مدرسیچند وقت بود فرید مدرسی آپ نمیکرد. با وجود روحیه ای که ازش سراغ داشتم٫غیبت طولانیش برام جایه سوال بود.

تا اینکه امروز یه سر به وبلاگش زدم و مطلب زیر و خوندم :

اگر در رابطه با اتفاقات دانشگاه رجایی و دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه ننوشتم علتی جز نبود اینترنت نیست. در سال جدید به مرحمت دولت جدید و خبر یالثارات ( نفوذ تحکیم در خبرگزاری دانش آموزی) از شغل اصلی خود که دبیر سرویس سیاسی و اقتصادی خبرگزاری پانا (وابسته به آموزش و پرورش) بود اخراج شدم. لذا در دو روزی هم که در شرق هستم فرصت نوشتن برای وبلاگ ندارم. امیدوارم که به زودی اینترنت لازم برای نوشتن وبلاگ پیدا کنم تا شرمنده دوستان و همفکرانم نشوم. متاسفانه سوژه برای نوشتن زیاد است اما اینترنت ندارم...

 حسابی اعصابم خراب شد. دلم براش میسوزه. شخصی مثل فرید که دلش برای حال جامعه میسوزه از همه طرف مورد تیرهای زهر آلود مختلف قرار میگیره. هرکی میرسه میخواد یه جوری خرابش کنه. نمی دونم چرا!؟

اما دلیلش واضحه٫ خیلی ها نگران این قلبهای تپنده جامعه اند. میترسن! از صدای این قلب میترسن! چون میدونن این صدا ٫صدای قلب یه جامعه بزرگه که دیگه خسته شده.

برای اهلی پانا هم متاسفم. ومیدونم که یکی از همین روزا رئیس جدید سازمان دانش آموزی از این کارش پشیمون میشه.

اما آقا فرید به عنوان یه نماینده قدیمی دانش آموزی میگم که صدای قلب ما با صدای قلب تو یکیه و دوستت داریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

تاریخ مدرنیزم آكنده از بازی‌های هوشمندانه اندیشمندان مدرن بوده است.
مدرن‌ها در جریان حركت تاریخی خود، هیچوقت حرف آخر خود را اول نزده‌اند و علی‌رغم ضدیت ذاتی‌شان با دین و همچنین با تمام شوون فردی ـ اجتماعی ـ سیاسی ـ اقتصادی ـ فرهنگی آن، تا اوسط قرن هجدهم پرده از این پندار خود بر نداشته‌اند و همیشه در لفافه و‌ها‌له‌ای از ابهام سخن رانده‌اند ولی در عمل به سست نمودن مبانی اعتقادی دین در حوزه فردی و تضعیف پایه‌های هنجاری ارزش‌های دینی در حوزه فرهنگی ـ اجتماعی همت گمارده‌اند.
مدرنیزم برای بسط خود، از مظاهر و قالب‌های دینی هم استفاده كرده است و تحت لوای صورتكی از دین به بسط مبانی فلسفی خود در عالم واقع پرداخته است.
این عبارت، قول مشهوری است كه «مدرنیزم قوه‌هاضمه بالایی دارد» یعنی اینكه همه چیز را می‌تواند اخذ كرده و هضم نموده و در مسیر اهداف استرات‍ژیك خود به كار بندد.
مدرن‌های غربی عموما به این نوع رفتار زیركانه در حوزه طرح اندیشه‌هایشان پایبند بوده‌اند و یكی از علل غلبه آن‌ها بر جریان‌های دینی حاكم زمان خود، استفاده از همین روش «پنهان‌كاری ـ شفاف‌سازیِ گام به گام»  در حوزه اندیشه بوده است و به تبع آن‌ها، مدرن‌های كشورهای اسلامی هم با استفاده از همین تجربه اسلاف خود گام‌های جدی‌ای در مسیر بسط مدرنیزم در ممالك اسلامی برداشته‌اند.
گام‌هایی كه چه بسا در صورت طرح شفاف اندیشه‌های این جریان، برداشته نمی‌شد و در میان مخاطبان دیندار راه نمی‌یافت.
جریان مدرن ایرانی هم به همان نسبت مدرن‌های غربی، هوشمندانه عمل كرده است و در جاهایی هم كه دست خود را رو كرده، به شدت با شكست مواجه گردیده است.
عدم كسب پایگاه اجتماعی ماركسیست‌ها و همچنین مخالفت جدی مردم مسلمان ایران در مقابل رویكرد ضد دین شاه، كه در قالب برنامه‌های «مدرنیزاسیون» انجام پذیرفت، شواهدی بر این مدعا می‌باشند.
در این بین، جریان لیبرالیزم توانسته است با تكیه بر همین متد، كه در سطور قبل وصفش رفت، به موفقیت‌های عظیمی در جهت بسط «امانیزم»، «ساینتیزم» و «ماتریالیزم» كه مبانی اصلی مدرنیته را تشكیل می‌دهند، بردارد.
لیبرال‌ها بعد از انقلاب، به شدت به این روش بازی محتاطانه دست زده‌اند و به پیشروی سنگر به سنگر در جامعه اسلامی ایران پرداخته‌اند.
این پیشروی در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و معرفتی با شگردها و روشهای گوناگونی انجام پذیرفته است.
نفی و تحدید سمبل‌های دینی در حوزه‌های اجتماعی یكی از همین شگردها بوده كه نمونه‌های آن را در طی سال‌های اخیر فراوان می‌توان مشاهده كرد.
نفی آثار و سمبل‌هایی كه به نحوی یادآور و متذكر فرهنگ اسلام، انقلاب و حماسه مقاومت در جنگ تحمیلی بوده‌اند، با شدت و حدت بیشتری در دوران مدیریت دولت اصلاحات تحت عناوینی از قبیل «نفی خشونت»، «نوگرایی به جای كهنه‌گرایی و تحجر»، «هشت سال كشت و كشتار»، «سوءاستفاده از مقدسات» و... توسط جریان مذكور صورت پذیرفت و هر وقت هم كه حساسیت‌های دینی جامعه برانگیخته گردید، با هزاران توجیه و تفسیر از مقابل پیكان اتهام ضدیت با دین و شوون اجتماعی آن گریخت.
حوادث اخیر دانشگاه صنعتی شریف، رخدادی است كه به دلیل اشتباه متدیك جریان لیبرال، چهره ضد «دین و گفتمان‌های دینی» آن را به نمایش گذارده است.
طبیعی است آن كسی كه با حضور سمبل‌های دینی در فضای دانشگاه مخالف است در حقیقت با حضور فرهنگ انقلاب در دانشگاه مخالفت می‌كند هر چند كه در مقام توجیه، دلایلی از قبیل «مخالفت با سوءاستفاده سیاسی از مقدسات» و «حفظ حرمت دانشگاه» و «اعتراض به تبدیل شدن دانشگاه به گورستان» و.... اقامه بكند.
ولی دم خروس بیرون زده از لای قبای این دوستان عیان‌تر از آن است كه بتوان آن را ندید... مدرنیزم، فرهنگ «اسلامِ انقلابی» و «اسلام سیاسی» و سمبل‌های آن را بر نمی‌تابد! و با جدیت تمام در پی محو نمودن آثار گفتمان دینی دینی از تمامی حوزه‌های زندگی انسانی است و در صورت موفقیت در این امر، شاید روزی بتواند آثار انقلاب اسلامی را  در موزه‌های خود جای دهد و به توریستهای تخمه‌شكن امكان نظاره به آثار باقیمانده از تمدن‌های «بدوی» را از پشت شیشه‌های موزه‌هایش بدهد!
مدرنیزم در این حوزه بسیار انحصارطلبانه عمل می‌كند به حدی كه حتی حاضر نیست حضور پیكر چند شهید را در دانشگاه یك كشور اسلامی و آن هم در مسجد این دانشگاه بپذیرد!
مشخص نیست آن چه «سوءاستفاده سیاسی‌»ای است كه از پیكر شهیدان گمنام می‌تواند انجام بپذیرد كه این دوستان عاجز از انجام آن سوءاستفاده‌اند؟ واین كلمه «سوء» متناسب با كدام «حُسْن» سنجیده می‌شود؟ «حُسْن» در منطق دین «اسلام» یا دین «مدرنیزم»؟ و اصولا اگر كسی بخواهد به كالبد رنگ وارفته سیاست، رنگ دینی و انقلابی بدمد و فرهنگ شهادت را جایگزین فرهنگ كثیف قدرت‌طلبانه حاكم بر عالم سیاست، كه واقعیت دنیای مدرن كنونی است، بنماید و سیاست را در خدمت بسط فرهنگ فطری ـ دینی، در تمام حوزه‌های زندگی انسان قرار دهد، چه باید بكند؟ و البته! تجربه نشان داده است كه این جریان در استفاده (یا سوءاستفاده) سیاسی از حوزه‌های فرهنگی بسیار فعال‌تر و موفق‌تر ظاهر شده است و در مسیر استراتژی گام به گام خود، با پنهان كردن هدف اصلی خود، كه همان نفی تمام آثار دین از حیطه‌های زندگی بشر می‌باشد، در پشت  عبارات و كلمات زیبایی همچون آزادی، دموكراسی قرائت‌های متفاوت از دین و... به بسط اندیشه و فرهنگ خود پرداخته است.
ولی حادثه اخیر دانشگاه شریف از جمله حماقت‌های جریان مدرنِ لیبرال بود كه توسط «غضنفر»هایشان انجام پذیرفت و بزرگانشان باید كلی بدوند تا این «راز برون افتاده از پس پرده اسرار» را لاپوشانی كنند.
در این بین، نكته‌ای كه باید مورد توجه همه دانشجویان مسلمان باشد این است كه جریان «نفاق» انجمنی، بسیجی، كانونی و... نمی‌شناسد و هر كه را پایبند به اسلام ناب محمدی ببیند، دشمن می‌شمارد و با هر كسی متناسب با روش خاص خود مقابله می‌كند.
تمدن مدرن عاقل‌تر از این حرف‌هاست و بسیار هوشمند عمل می‌كند و بر خلاف غضنفرهایش، «بزرگان جریان مدرن، احمق نیستند!»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 

مطلبی جالب در شریف نیوز دیدم که احساس کردم جاش در غریبستان خیلی خالیه.

هیچ توضیحی نمی دهم. شما خودتان بخوانید و تحلیلتونو برام ثبت کنید.

آیت الله جوادی آملی در خطبة دوّم اولین نماز جمعه قم در سال ۸۵ ـ روز 4 فروردین 1385 ـ بیانات مبسوطی به مناسبت سال پیامبر اعظم ایراد فرمودند كه با سانسور مسئولین پخش شبكه دوم سیما مواجه شد.

متنی كه در ادامه می‌آید، بخش‌های سانسور شده بیانات آیت الله جوادی آملی است.

خواندن این گزارش برای مسئولین فرهنگی و امور خارجه‌ای که هنوز اهل مطالعه‌اند خالی از لطف نیست:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط وحید ایمانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
کلامی از نویسنده

وحید ایمانی متولد 28 آبان ماه 1361 ،جنوب تهران،


مطالب جدید
ضرب و شتم مادران صلح در تجمع حمایت از مردم غزه : صلح طلبان کیستند؟
دختر 7 ساله با ژیلت ختنه شد!!
ما همچنان عشق بالا رفتن از دیوار ...!
افشای 4 دروغ از 40000 دروغی که به دولت پاک احمدی نژاد نسبت دادند
مصاحبه با یک پسر تن فروش تهرانی
آيا بايد از احمدي‌نژاد عبور كنيم؟!!
عکسهایی از کشتار غیر نظامیان در غزه
عقب‌نشینی احمدی‌نژاد از انرژی هسته‌ای
این کافه دیگر «نادری» نیست
من اگر پدر هستم، پدر تمام احزاب هستم
امید به میرحسین برای پرهیز از خاتمی
گزارش كامل توديع كردان و معارفه محصولي
جهرمی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شد
خوشحالم كه فاطمی به دست من کشته نشد تا با عزت بمیرد
مارگزیده‌ها
نامه اعترافي کردان به رئيس‌جمهور
برج میلاد از کلنگ کرباسچی تا افتتاح قالیباف
یادداشتهای یک دختر ترشیده
سلام با طعم رمضان ...
گوسفند زنده یا دختر فاحشه!!!
عدالت با به باد دادن سرمایه مردم
مدرک کردان محرمانه است
افول احمدی نژاد
وبلاگ بابام
به نام احمد دادبین!
پهلوانی بی ادعا!
ب مثل بابا
خانم رجبی مسلمان باشید نه احمدی نژادی!!
هجده تیر
وقتی "سلام" خداحافظی کرد
آرشیو مطالب جدید
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آرشیو موضوعی
سیاسی
اعتقادي
فرهنگي
دانشجويي
خاطرات
اجتماعی
نویسندگان
وحید ایمانی
وحید ایمانی
ارتباطات
اکبر هاشمی رفسنجانی
سید محمد خاتمی
مجمع نمایندگان ادوار مجلس دانش آموزی
مجلس دانش آموزی
اصغر ایمانی(وبلاگ بابام)
فرید مدرسی
نیک آهنگ کوثر
محمدجواد روح
حسن سربخشیان
علی جورابچی
روزنامه کیهان
محمد علی ابطهی
مسعود دهنمکی
احمد شیرزاد
عماد افروغ
وحید شکارچی
روشن نوروزی
مسعود بهنود
عباس عبدی
روزبه علمداری(چسب خاتمی!)
بنیاد باران
ساناز راستگو
سارا مریدی
حجت الاسلام شهاب مرادی
دکتر علی شریعتی
استاد مرتضی مطهری
محمود احمدی نژاد
مسعود میرزایی
سعید نور محمدی
روزنامه کارگزاران
امین تقی خانی
محسن کدیور
احسان شریعتی
سعید ابوطالب
آلپر
حمزه غالبی
عمادالدین باقی
فاطمه رجبی
مرتضی حسنی
مرتضی طلائی
آمنه اسماعیل زاده
معصومه ابتکار
سید عیسی هاشمی
مریم طهماسبی
سهیلا جلودارزاده
روزنامه اعتماد
محمد علی ابطحی
فخرالسادات محتشمی پور
بزرگمهر حسین پور
سید شهاب الدین طباطبایی
چلچراغ
بهاره رهنما
کریم ارغنده پور
محمد رضا یزدان پناه
اکبرمنتجبی
شیما نوروزی
جعفر تکبیری
لیلا جوشقانی
شهلا جوشقانی
حامد طالبی
عاشقان ایران
گل آقا
مجید اخشابی
محمدباقر قالیباف
محسن رضایی
عبدالکریم سروش
الف
هفته نامه شهروند امروز
هیئت عشاق الحسین
دکتر احمد فردید
امید محدث
کامران نجف زاده
شادی شفیعی
نیما دهقان
مرجان حسینی
هاجر تقی زاده
فاطمه نیرسی
ابوذر آذران
روزنوشتهای میلاد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

وحیدایمانی





Powered by WebGozar