![]() |
![]() |
|
| نوشتن گاهی تنها نماد بودنم است ... |
|
روز چهارشنبه 13 آبان بعد از هیاهوی تهران، یکی از دوستان شوخ طبعم با لحن جدی به من نگاه کرد و گفت: فلانی! با این اوضاع و احوال سیاسی و درگیری هایی که پیش اومده به نظر تو احمدی نژاد رای میاره یا موسوی؟!! من که هنوز دوزاریم نیوفتاده بود بعد از دو سه ثانیه شروع کردم به لبخند زدن و گفتم: نه احتمالاً آقا محسن(رضایی) رای میاره!! برای خیلی ها این سوال مطرح است که میر حسین برای قدرت آمد یا برای مردم؟ او به دنبال اصلاحات است یا اپوزیسیون؟دلایل او برای این همه تنش چیست؟ به چالش کشاندن نظام یا نجات مردم از فشارهای اجتماعی و اقتصادی؟ آیا این اندازه که او دم از راه و اعتقاد امام می زند به همین اندازه پیرو امام بوده است؟! حضور میر حسین در انتخابات نه برای اصلاحات بود و نه برای مردم. تا زمانی که سید محمد خاتمی از او حمایت نکرده بود خود را جدا از اصلاحات می دانست و شعارهایش را سوا از تفکر اصلاح طلبانه پیش میبرد. این مطلب را میتوان در اعلام حضور بی اخلاقانه او در انتخابات پس از اعلام کاندیداتوری خاتمی درک کرد. همچنین قهر و دوری 20 ساله او از نظام و نیز عدم شرکت در انتخابات 84 باتوجه به درخواست های مکرر مردم برای حضور وی، آشکارا مارا به بیان عدم مردم نگری میرحسین موسوی می رساند. شاید اگر او در انتخابات 84 شرکت میکرد، الان دولت را اینگونه در دست نا اهلان نمی دیدیم! میر حسین موسوی 20 سال پیش و پس از پذیرش قطعنامه و پایان جنگ( که وی از مخالفین پذیرش قطعنامه بود) به مخالفت با امام (ره) پرداخت و با بیان <با پذیرش قطعنامه چه کسی جوابگوی خون شهدا است> دست به تحریک مردم و در پی آن تئوری عبور از امام و تشکیل اپوزیسیون را دنبال میکرد که با رحلت امام خمینی پروژه ی او بیست سال به تعوبق افتاد. میرحسین موسوی کینه ی امام و پذیرش قطعنامه را در دل نگاه داشته و حالا زمان را با بهترین شرایط یافته تا به آمال دیرینه خود دست یابد. آیا او توانایی اداره بهترین شکل این پروژه بزرگ را دارد؟؟
پی نوشت: نامه هایی برای دکتر سید محمد خاتمی، مهدی کروبی و محسن رضایی نوشته ام که پس از ارسال منتشر خواهم کرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
کمتراز آهو که نیستم
میشه ضامنم بشی؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
هفته نامه حسابی همه ی وقتم را صرف خود کرده، یا بهتر بگویم صرف مطالعات خیلی تخصصی و سوژه ای برای موضوعات مختلف . مطالب زیر سخنان رهبر معظم انقلاب است که در واکنش با برخوردهای ضد انسانی در زندان ابوقریب توسط نیروهای امریکایی در .تاریخ های ۱۳۸۱/۰۱/۱۶، ۱۳۸۳/۰۱/۲۶، ۱۳۸۳/۰۲/۲۷ بیان شده است، خواندن این بیانات خالی از لطف نیست: -
قبل از اينها هم در طول تاريخ در دنيا و حتّي در زمان خود ما کساني بودند
که خيال ميکردند با زور و سرنيزه ميشود بر ملتهاي خودشان يا ملتهاي ديگر
سوار شد و حکمراني کرد. دنيا هيتلرها را ديده است، رهبرانِ اوايل کارِ
شوروي را ديده است؛ دنيا بعضي از قدرتهاي ديگر را هم اين زمان و قبل از
اين زمان ديده است؛ اينها شکست خوردند. - دولت جعلي صهيونيست [...] مرد و زني را که دم تيغشان بيايد، ميکشند و هيچ ملاحظه نميکنند. شنيدهام جوانان و مردان را - از سنين سيزده سال تا پنجاه سال - دستگير ميکنند و [...] به مناطقي بردهاند که معلوم نيست کجاست! خبرهايي که از داخل بازداشتگاهها بعضاً به بيرون درز کرده و در مطبوعات دنيا منعکس شده است، خبر ميدهد که اينها را شکنجه و آزار ميکنند [...] حتّي بيمارستانها و داروخانهها را مورد تهاجم قرار ميدهند. [...] خلاصه وضع عجيبي بهوجود آورده و صداي دنيا را در آوردهاند! - ماجراى زندان «ابو غريب» [...] داغ ننگى بر پيشانى امريكاييها شد؛ و اين داغ به اين آسانيها پاك نخواهد شد. آن وقت رؤساى امريكايى[...] مىگويند ما خبر نداشتيم؛ عذرخواهىشان اين است! مىگويند ما اطلاع نداشتيم؛ [...] مگر فرق مىكند كه چه كسى مردم را شكنجه كند؛ صدام يا شما؟! شكنجه، شكنجه است. [...] معلوم مىشود كه از مدتها قبل اين كار اتفاق افتاده و حالا آشكار شده است؛ بنابراين بايد خبر به اينها رسيده باشد و اگر نرسيده، اين موضوع، خودش جرم ديگرى است. وانگهى، مگر صدام خودش به سلولها مىآمد و شكنجه مىكرد؟ صدام هم مأمورينش مىكردند، شما هم مأمورينتان دارند مىكنند. - من وجدان جهاني را به داوري و قضاوت دعوت ميکنم. همه حرفهايي که به عنوان تحليل سياسي، راهحل، توصيه ميزنند، در مقابل اين واقعيت، افسانه و موهوم است. واقعيت اين است که ملتي در خانه خود تحقير ميشود، دستگير ميشود، کشته ميشود، جوانش از او گرفته ميشود، امنيتِ جان و مال و مسکنش بهوسيله غاصبان همان سرزمين تهديد ميشود. حال وجدان جهاني قضاوت کند؛ اين جا حق با کيست و وظيفه انسانها چيست؟ ما به هيچ چيز ديگري احتياج نداريم؛ همين واقعيت را مقابل خودشان بگذارند ببينند چه اتّفاقي در حال وقوع است؟ - در اوّلِ کار [...] نگذاشتند دنيا بفهمد که اينها چه فجايعي انجام ميدهند؛ اما امروز دنيا ميبيند. البته تلويزيونها و دوربينها قادر نيستند حقيقت را نشان دهند. فقط بخشي از حقيقت؛ يک تصوير و شبحي از حقيقت را نشان ميدهند؛ حقيقت خيلي بيشتر از اينها و خيلي تلختر از اينهاست. واقعيت را از روي همين فيلمهاي تلويزيوني که در دنيا پخش ميشود - آنجاهايي که پخش ميشود - قضاوت کنند. - کي حاضر است جوانش برود در يک واقعه خونين و يک ساعت ديگر به قتل برسد! اين است که يک مادر، جوان خودش را در آغوش ميگيرد، ميبوسد اما گريه نميکند. ميگويد من اين را ميفرستم. ببينيد شما بر سر اين مادر چه آوردهايد؟! شما ببينيد بر سر اين ملت چه آوردهايد که حاضر است به اين نحو جوانش را به ميدان بفرستد و ميگويد اگر صد جوان هم داشته باشم ميفرستم که اين گونه کشته شوند. [...] شما همه راهها را جلوِ اينها بستهايد. - كشورى با آن فرهنگ عريق و عميق و داراى سابقه، و يك ملت تاريخى و غيور و داراى هويت را مقهور كردند و در پنجهى خود گرفتند و انواع اهانتها را به او مىكنند؛ توقع دارند اين ملت عليه آنها برنگردد و وضعى كه امروز مشاهده مىكنيد، پيش نيايد. - اگر شما مىبينيد امروز جوان عراقى [...] اگر دستش برسد، بىترديد ضربه وارد مىكند، اين كارى است كه خود امريكايىها كردهاند؛ تقصير كسى نيست. مثل ديوانهيى كه هى به اين و آن مىپرد، بىجهت اين و آن را متهم مىكنند؛ «از فلانجا تحريك شدند، از فلانجا دخالت كردند»؛ نه، تحريك كسى نيست؛ اين هويت ملت عراق است كه دارد بروز مىكند. وطن يك ملت را بگيريد، سربازتان را در كوچه و خيابانِ او راه بيندازيد، به زن او بىحرمتى كنيد، جوان او را جلوى چشم همه روى زمين دمرو بخوابانيد و كف پوتينتان را روى سر او بگذاريد؛ من كه اينجا نشستهام، طاقت نمىآورم اين وضعيت را ببينم؛ چطور يك انسان با ايمان و با غيرت عراقى اين وضعيت را تحمل مىكند؟ لازم نيست كسى تحريك كند؛ خود شما بزرگترين و پليدترين تحريككنندهى ملت عراق هستيد. چرا وارد خانهى او شديد؟ چرا دروغ گفتيد؟ - كارشان به جايى رسيده است كه تحمل وجود يك پيرمرد روحانىِ فلج را هم كه بايد روى چرخ راهش ببرند، ندارند. كسى مثل شيخ احمد ياسين را نمىتوانند تحمل كنند. [...] خيال مىكنند اين سياست به جايى خواهد رسيد. روزنامه مىبندند، مطبوعات را توقيف مىكنند؛ از اينجا بگيريد تا كشتار مردم. - آنها اشتباه مىكنند؛ خيال مىكنند مردم دنيا نمىفهمند؛ خيال مىكنند مىشود اينطورى ادامه داد. اسم دمكراسى مىآورند: به عراق آمدهايم براى مردمسالارى! مردمسالارىِ بىمردم! مردمسالارى نيست، مردم كشتارى است. [...] اينها اشتباه مىكنند، موفق هم نخواهند شد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم مهر 1388ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
به گزارش پایگاه خبری پارلماننیوز، این نامه بدین شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم آقای دكتر احمد توكلی در نامهای خطاب به مهندس موسوی و حجت الاسلام و المسلمین خاتمی آنان را به قدرتطلبی و تخطی از خط امام متهم كرده است. او در این نامه ادعا می كند امام در زمان جنگ با سیاستهای دولت مخالف بودند و به خاطر وجود دشمن خارجی آن را تحمل میكردند. از دیگر سخنان قابل توجه در این نامه عبارتی است كه پیش درآمد خبری سایت الف را شکل میدهد: « گویا میخواهید حاكمیت را به برخورد با خود بكشانید. تردیدی نیست كه معارضه چیزی جز خیانت به امام، انقلاب، اسلام، مردم و ایران نیست. تصمیم به بازگشت بگیرید.» با این حال به عنوان كسی كه دوبار این نامه را خواندم هیچیك از عبارات فوق را جان كلام نیافتم. در نامه ایشان جان كلام این است كه آقای موسوی و آقای خاتمی چرا جلوی شعارهای ساختارشکنانه طرفدارانشان را نمیگیرند. آقای توكلی! امروز كسانی هستند كه شما بتوانید آنان را به این خاطر مورد مواخذه قرار دهید. تصور كنید كه این افراد به خواستههای دوستان شما تن می دادند، تسلیم میشدند و به حق ملت خیانت میكردند. در آن صورت اینک از چه كسانی انتظار داشتید مردم را به خویشتنداری دعوت كنند؟ كشور قطعا در شرایطی خوبی به سر نمیبرد. شعارهایی كه در نامه خود به آنها اشاره كردهاید یقینا مورد علاقه و توصیه كسانی كه برایشان نامه نوشتهاید نیست. آیا به صرف اعلام برائت آنان نگرانی شما رفع میشود؟ آنان حتما این كار را خواهند كرد، و مطمئنا این اقدام آنان صورت مسئله را از میان نخواهد برد، اگر نتواند اعتماد از دست رفته مردم نسبت به حاکمانشان را باز پس بیاورد. آیا فکر نمیکنید برای تامین چنین هدف مهمی متولیان امور هم وظایفی دارند؟ وظایفی که خود باید بار سنگین آن را بردارند؟ و لا تزر وازرة وزر اخری و ان تدع مثقلة الی حملها لا یحمل منه شی و لو کان ذا قربی. و هیچ باربردارندهای بار دیگری را بر نمیدارد و اگر دیگری را به برداشتن بار سنگین خود فراخواند، چیزی از آن برنخواهد داشت، اگرچه خویشاوند باشد. آقای توکلی! موسوی و خاتمی جایی نرفتهاند كه لازم باشد برگردند. آنها به خط امام پشت نكردهاند. آنها به جمهوری اسلامی، حتی پس از رویدادهای تلخ این چند ماه، پایبندند، زیرا آن را قابل اصلاح و غیر آن را موجد هزینههای سنگین و غیرقابل تحمل برای كشور میدانند. ضایعات این چندماهه، حتی حرکات عصبی گروهی از راهپیمایان در روز قدس، نتیجه خطاهای پی در پی متولیان امور است . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم مهر 1388ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
هر روز به به وبلاگم سر می زنم. هر روز کنتور بازدید ها را چک میکنم. روزی بین 70 تا 120 شماره جلو میرود. و به تعداد هر شماره بارها و بارها خودمو سرزنش می کنم. سر زنش میکنم که شهامتم را چند ماهیست جایی جا گذاشتم و باید میهمان چند ثانیه ای دوستان اتاق خلوتم باشم! چرا که شاید توام با نیشخندی می گویی : اینم مسخرشو درآورده با این وبلاگ راکدش!! نه به اون مطالب تند چند وقت پیش و نه به این فضای بی بخار!! راستی چرا حرف زدن بد شده؟ چرا دل سوزی برای جامعه ای که در آن زندگی میکنیم بد شده؟ چرا نباید بگوییم که ما از آینده می ترسیم؟ چرا باید قفل سکوت را به اجبار به زبان بزنیم و به قلم هایمان که تنها سرمایه و رفیقمان است به دید اسلحه ی جانمان نگاه کنیم؟ قبلاً بی اندازه احساس شجاعت میکردم. همیشه می گفتم انسان با اعتقاداتش زنده است! برای اعتقاداتش همه چیز را به جان می خرد، اما الان باید بگویم انسان جامعه ی ما با اعتقادات تحمیلیش زنده است و اگر به اعتقادات خودش فکر کند می میرد!! چند وقتی است که احساس خفگی دارم، تا حدی که امروز نفس هایم به شماره افتاده بود و دلم فقط هوایی می خواست که تنها به بازدم تبدیل شود. امروز یاد گریه ی پر غرورم در آن جلسه کزایی بیست و پنجم اسفند افتادم. از التماسم به خاتمی پشیمان نیستم، تنها ناراحتم که چرا یکباره همه چیزهایی که دوران قسنگ نوجوانی و جوانیم را برایش صرف کردم به جایی رسییده که دایه داران آن اینگونه از آن یاد می کنند و بجای نشستن با عزت در بیدادگاه سریالی ، سر به زیر و شبیه یک متهم جانی سرافکنده وانمود می کنند. نه این را من در کلاس درس اخلاق خاتمی نیاموختم. گلویم همچنان خشک است و در این چند دقیقه نوشتن لیوان آبم را تمام کردم. هوا خیلی گرم شده مثل هوایی خفه ی سلول انفرادی. هوا، هوای وهم آلود زندان است. زندانی به نام وطن. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 11:58 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
طي تحقيقات انجام شده ؛ يک ايراني اگر هواپيمايش سقوط نکند، از حوادث رانندگي جان سالم به در ببرد، زندانی و شکنجه نشود، آلودگي هوا زنده اش بگذارد، زلزله زير آوار لهش نکند و در گودال وسط چهارراه ناپديد نشود، اگر وسط كوچه و خيابون تير بهش نخورد ...حتماً از خوشحالي خواهد مرد ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
دقایقی پیش تیتر اول فارس شروع چهارمین دادگاه حوادث بعد از انتخابات بود. داشتم به سه نفر از دوستان صمیمیم فکر میکردم که الان آنجا نشستن ومنتظرند که یک به یک بیان برای دفاع از خودشون، فکر کنم اول شهاب را می آورند بعد حمزه ، آخرین نفر محمد رضا. واقعاً آدم نباید زیاد بفهمه . اگه زیاد بفهمه میارنش جلو تلویزیون و محاکمش می کنن و آبروشو میبرند! تا حالا به این قضیه فکر کرده بودید؟ اما چند روز قبل اعترافنامه خودمونوشتم، خودمو گذاشتم جای حمزه و گفتم اگه منم 70 روز در انفرادی بودم چی اعتراف میکرردم!! بسم الله الرحمن الرحیم با سلام به .... ولش کنین یه وقت دیدید مجبور کردم همشونو جدی جدی بگم!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
از آدم های فوزول بیزارم. از اینکه کسی بیاد و مدام توو کارم دخالت کنه بیزارم. دلم میخواد خودم بمونم نه اونی که دیگران میخوان. منو همینطور که هستم باور کنین. همینطوری که هستم! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 10:4 قبل از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
این روز ها نوشتن یک شهامتی می خواهد که هرچه فکر کردم آن را در خود نیافتم. چون ... ، بگذاریم برای بعد! فکر کنم ۵ ماهی هست که به بایکوت نیامدم. البته اگر به نوشتن باشد می نوشتم اما اینجا نه. دلم برای این اتاق تنهاییم تنگ شده بود، اتاقی که در آن بی لفافه حرف میزدم. اما گویا حالا شده اتاق پذیرایی و هر کس برای تهدید و لجن پراکنی و خیانت و ... ار اون استفاده میکنه. میخوام این اتاقو به خودشون بدم و برم سراغ یه اتاق دیگه که فقط همون هم اتاقیای قدیمم آدرسشو بلد باشن، یا اگر اینجا موندم جواب همه ی اونایی که تویه این ۵ ماه حسابی و به هر وسیله ای منو خجالت زده کردنو میدم! سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم گواهی بخواهید اینک گواه همان زخمهایی که نشمرده ایم دلی سر بلندو سری سر به زیر از این دست عمری بسر برده ایم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 11:46 قبل از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است: آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند ( عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ( مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ( آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که همواره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. آنانی که وقتی هستند نیستند و وقتی که نیستند هستند ( شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم، قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
ای کاش تمام چیزهایی که ساعتی پیش از خاتمی شنیدم یک رویای تلخی بیش نبود .. فقط نیازمند یک خواب طولانیم. بلکه بیدار شوم و باخبر از اینکه جلسه ی بعد از ظهر میرحسین با خاتمی همه چیز را تغییر داده. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 3:34 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
lآثار سوء حاکمیت رژیم پهلوی هنوز به طور دقیق تبیین نشده است ....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
گاهي سكوت بخشي از حرفهائيست كه براي گفتن داري!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 11:19 بعد از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 1:6 قبل از ظهر توسط وحید ایمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| کلامی از نویسنده |
وحید ایمانی متولد 28 آبان ماه 1361 ،جنوب تهران، |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاسی اعتقادي فرهنگي دانشجويي خاطرات اجتماعی |
| نویسندگان |
|
وحید ایمانی وحید ایمانی |
|
RSS
|